، بسيار متفكّرانه‌ قضيه‌ را نگريست‌ و فرمود: اي‌ امير المؤمنين‌! الان‌ رُعب‌ و هيبت‌ شما در قلوب‌ پادشاهان‌ مختلف‌ جاي‌ گرفته‌ است‌ و آنها از شنيدن‌ نام‌ اميرالمؤمنين‌ لرزه‌ بر اندام‌ مي‌شوند. اگر شما به‌ اين‌ جنگ‌ برويد و پيروز شويد، شايد همه‌ فكر كنند به‌ خاطر حضور شما بوده‌ است‌، اما اگر پناه‌ به‌ خدا، شكست‌ بخوريد ديگر دشمنان‌ بر ما جسور خواهند شد و ترس‌شان‌ از مسلمانان‌ و امپراطوري‌ اسلامي‌ از بين‌ خواهد رفت‌. ولي‌ اگر فردي‌ ديگر را بفرستيد، اگر پيروز شوند كه‌ مايه‌ي‌ مباهات‌ و افتخار است‌ و اگر خداي‌ ناكرده‌ شكست‌ بخورند كسي‌ را دارند كه‌ به‌ او اميد داشته‌ باشند و هنوز دشمنان‌ از اميرالمؤمنين‌ رعب‌ و وحشت‌ به‌ دل‌ دارند، پس‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ مصلحت‌ نيست‌ كه‌ شما در اين‌ جنگ‌ شركت‌ كنيد.
اين‌ مشورت‌ متفكّرانه‌ و دلسوزانه‌ي‌ حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ مورد قبول‌ واقع‌ شد و در مورد فرماندهي‌ سپاه‌ اسلام‌ به‌ مشورت‌ پرداختند.
هر كدام‌ نظري‌ دادند، بالاخره‌ عبدالرحمن‌ ابن‌ عوف‌ ـ (رض) ـ گفت‌: يافتم‌!
حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ فرمود: چه‌ كسي‌ است‌؟
عبدالرحمن‌ گفت‌: آنكه‌ شير در چنگالش‌ اسير است‌؛ سعد بن‌ مالك‌ (ابي‌وقاص‌).
حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ اينجا به‌ قله‌ي‌ افتخار رسيد كه‌ همه‌ي‌ آنها يك‌ صدا گفتند: شير شرزه‌ سعد بن‌ ابي‌وقاص‌!
پس‌ از آن‌ حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ او را خواست‌ و فرماندهي‌ سپاه‌ را به‌ او داد (1).
-------------------------------------------------------------------------------
1) أصحاب‌ الرسول‌ ـ ص ـ: 252. هنگامي‌ كه‌ سپاه‌ اسلام‌ آهنگ‌ حركت‌ نواخت‌ و خواست‌ از مدينه‌ خارج‌ شود، حضرت‌ عمربن‌ الخطاب‌ ـ (رض) ـ سپاهيانش‌ را بدرقه‌ كرد و به‌ حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ توصيه‌هاي‌ لازم‌ را نمودند و فرمود:
«اي‌ سعد! از اينكه‌ مي‌گويند دايي‌ پيامبر ـ (ص) ـ و يكي‌ از اصحاب‌ او هستي‌ مغرور نشو! زيرا ميان‌ پروردگار و بندگانش‌ جز طاعت‌ و فرمانبرداريش‌ رابطه‌ و نسبتي‌ وجود ندارد، بنابراين‌ انسان‌ها، چه‌ شريف‌ و چه‌ پست‌ در نظر خدا يكسانند. خداوند، پروردگار آنها و آنها بندگان‌ خدا هستند كه‌ در تقوي‌ و پرهيزكاري‌ برتري‌ دارند، و با طاعت‌ به‌ عطاي‌ حق‌ نائل‌ مي‌آيند.
اي‌ سعد! پروردگار متعال‌ گناه‌ و بدي‌ را با گناه‌ و بدي‌ محو نمي‌كند، بلكه‌ گناه‌ و بدي‌ را با نيكي‌ از بين‌ مي‌برد. شما و همراهانت‌ را به‌ تقوي‌ و پرهيزكاري‌ توصيه‌ مي‌كنم‌؛ چراكه‌ اگر ما نافرماني‌ پروردگار را انجام‌ دهيم‌، با دشمن‌ خود فرقي‌ نداريم‌، و حتي‌ دشمنان‌ در تعداد نفرات‌ و تجهيزات‌ و مهارت‌ بر ما برتري‌ دارند. 
اي‌ سعد! من‌ در مورد دشمن‌ ظاهري‌ سپاه‌ اسلام‌ هيچ‌ حزن‌ و ترسي‌ ندارم‌، اما در مورد گناه‌ و نافرماني‌ سپاه‌ اسلام‌ در هراسم‌! (پس‌ از گناه‌ دوري‌ كنيد و اجازه‌ ندهيد با گناه‌ كردن‌ امدادهاي‌ غيبي‌ پروردگار قطع‌ شوند!) پس‌ در سيرت‌ و رفتار پيامبر ـ (ص) ـ دقت‌ كن‌ و آن‌ را نصب‌العين‌ قرار ده‌، فرمان‌ همان‌ است‌ و بس‌. اين‌ پند من‌ است‌ (تمسّك‌ به‌ سيره‌ پيامبر) و اگر آن‌ را ترك‌ كني‌ و از آن‌ روي‌ گرداني‌ اعمالت‌ به‌ فنا مي‌روند و از شكست‌خوردگان‌ خواهي‌ بود!»
و چند قدم‌ جلوتر در وقت‌ خداحافظي‌ به‌ او گفت‌:
«اي‌ سعد! كاري‌ مهم‌ و بزرگ‌ را پيش‌ روي‌ داري‌... پس‌ صبر را پيشه‌ كن‌! صبر در مقابل‌ تمامي‌ ناملايمت‌هايي‌ كه‌ به‌ تو مي‌رسد...
اي‌ سعد! بدان‌ كه‌ خشيت‌ و تقوي‌ الهي‌ در دو چيز جمع‌ مي‌گردد؛ طاعت‌ او و دوري‌ از معصيّتش‌، و به‌ راستي‌ طاعت‌ و فرمانبرداري‌اش‌ به‌ بغض‌ دنيا و علاقه‌ به‌ آخرت‌ است‌، و همچنين‌ سرپيچي‌ و معصيّت‌ او به‌ محبّت‌ دنيا و بغض‌ آخرت‌ است»‌.
سپس‌ براي‌ سپاه‌ اسلام‌ دعاي‌ نصر و پيروزي‌ نمود و آنان‌ را وداع‌ كرد (1).
سپاه‌ خير و بركت‌ حركت‌ كرد. در آن‌ جمع‌، 99 نفر از ياران‌ بدر و 300 نفر از ياراني‌ كه‌ در بيعت‌ رضوان‌ و بالاتر افتخار صحبت‌ را داشتند و 300 نفر از آنان‌ كه‌ فتح‌ مكه‌ را ديده‌ بودند، شركت‌ داشتند. و 700 نفر از فرزندان‌ صحابه‌ نيز به‌ سلك‌ نظام‌ در آمده‌ بودند (2).
بعد از اين‌ نصيحت‌ها حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ به‌ همراه‌ هيأتي‌ 1400 نفري‌ به‌ سوي‌ عراق‌ حركت‌ كردند. كمي‌ قبل‌ از اينكه‌ سعد به‌ عراق‌ برسد، «مثنّي‌» (رض) فوت‌ مي‌كند. او قبل‌ از مرگ‌، وصيّت‌نامه‌اي‌ نوشته‌ و در آن‌ توصيه‌ مي‌كند كه‌ سعد بن‌ ابي‌وقاص‌ زمام‌ تمام‌ كارها را به‌ دست‌ گيرد، حتي‌ از سعد مي‌خواهد با همسرش‌ سلمي‌ ازدواج‌ كند، يعني‌ از سعد مي‌خواهد كه‌ جانشيني‌ به‌ تمام‌ معنا برايش‌ باشد، كه‌ توصيه‌اش‌ عملي‌ هم‌ مي‌شود.
همين‌ كه‌ حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ در عراق‌ به‌ سپاهش‌ رسيد، اقداماتي‌ را به‌ اين‌ شرح‌ انجام‌ داد:
منظم‌ كردن‌ سپاه‌، تعيين‌ فرماندهان‌ جنگ‌، تعيين‌ پرچمداران‌ از ميان‌ افراد با سابقه‌، تعيين‌ فرماندهاني‌ براي‌ نواحي‌ مختلف‌ سپاه‌ همچون‌ فرمانده‌ سمت‌ راست‌، چپ‌، وسط‌ و نيز فرمانده‌ سواره‌نظام‌، پياده‌نظام‌، و...
حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ حتي‌ امورات‌ اداري‌ سپاه‌ را فراموش‌ نكرد و مسؤولان‌ مختلفي‌ را براي‌ امر قضاوت‌، جمع‌آوري‌ غنائم‌ و في‌ء، دعوت‌ و ارشاد، مترجم‌ زبان‌ فارسي‌، نگارنده‌ي‌ مسائل‌ و واقعات‌ اين‌ نبرد مهم‌ و... انتخاب‌ نمود. تمامي‌ فرماندهان‌ و مسؤولان‌ از ميان‌ اصحاب‌ باتجربه‌ و قديمي‌ اسلام‌ انتخاب‌ شدند. تعداد مجاهدين‌ اسلام‌ به‌ سي‌ هزار نفر مي‌رسيد.
سپاه‌ حركت‌ مي‌كند تا در مقابل‌ ارتشي‌ قدرتمند كه‌ حدود صد هزار جنگجو و تعداد زيادي‌ اسب‌ سوار و فيل‌ سوار را در اختيار دارد، وارد كارزار شود و به‌ پيكار بپردازد. دشمن‌ داراي‌ مدرن‌ترين‌ وسائل‌ و تجهيزات‌ جنگي‌ است‌. با تجربه‌ترين‌ و قوي‌ترين‌ سياستمداران‌ و كارشناسان‌ نظامي‌ را به‌ كار گرفته‌ است‌. در مقابل‌، مجاهدين‌ اسلام‌ جز شمشير و نيزه‌هاي‌ ابتدايي‌ چيز ديگري‌ ندارند. اما در يك‌ چيز بر دشمن‌ برتري‌ دارند و آن‌ هم‌ «ايمان‌ و محبت به‌ الله» و اميد به‌ نصرت‌ و ياري‌ اوست‌.
-------------------------------------------------------------------------------------
1) عمالقة الإسلام‌: ج‌3، ص‌ 21، أنيس‌ الطالبين‌: ص‌ 134، أصحاب‌ الرسول‌: ص‌ 252، صور من‌ حياة الصحابة.
2) صور من‌ حياة الصحابة: ص‌ 223.بالاخره‌ سپاه‌ اسلام‌ به‌ منطقه‌ي‌ «قادسيه‌» رسيد. قادسيه‌ منطقه‌اي‌ است‌ در عراق‌ نزديك‌ كربلا كه‌ اين‌ نبرد مهم‌ بين‌ دو سپاه‌ اسلام‌ و مجوسيّت‌ در آنجا روي‌ داد.
فرمانده‌ سپاه‌ اسلام‌، حضرت‌ سعد بن‌ ابي‌وقاص‌ (رض) از اصحاب‌ باتجربه‌ است‌ كه‌ در جنگ‌هاي‌ بسياري‌ شركت‌ دا