وردگار، نمي‌رسد.
------------------------------------------------------------------------------------
1) عمالقة الإسلام‌: ج‌3، ص‌ 13. 
2) متفق‌ عليه‌، رواه‌ الشيخان‌. اكثر مردم‌ اين‌ را مي‌دانستند كه‌ سعد بن‌ ابي‌وقاص‌ به‌ سرعت‌ دعايش‌ قبول‌ مي‌شود، به‌ همين‌ جهت‌ از اذيّت‌ و آزار او مي‌ترسيدند.
سعيد بن‌ مسيّب‌ گويد: «روزي‌ با حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ نشسته‌ بوديم‌ كه‌ مردي‌ بازاري‌ آمد و گفت‌:
اي‌ ابواسحاق‌! من‌ الان‌ نزد مروان‌ بودم‌ و شنيدم‌ از او كه‌ مي‌گفت‌: «اين‌ مال‌ متعلق‌ به‌ ماست‌ هر طور و به‌ هر كس‌ كه‌ بخواهيم‌ آن‌ را مي‌بخشيم‌».
سعد دست‌هايش‌ را بلند كرد و گفت‌:آيا دعا كنم‌؟ 
فوراً مروان‌ از روي‌ تختش‌ پايين‌ پريد و دست‌ به‌ دامانش‌ شد و گفت‌:
«تو را به‌ خدا اي‌ ابواسحاق‌! دعا نكن‌، آن‌ مال‌ از آن‌ خداوند است»‌ (1).
---------------------------------------------------------------------------
1) مستدرك‌ حاكم‌: ج‌ 3، ص‌ 500، أصحاب‌ الرسول‌ ـ ص ـ: ص‌ 251.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:5.xml">بخش‌ اول‌: سعد بن‌ ابي‌وقاص‌ (رض){قهرمان‌ قادسيه‌، فاتح‌ مدائن‌ و نابود كننده‌ي‌ آتش‌ مجوسيّت‌ در ايران‌}</a><a class="folder" href="w:html:52.xml">بخش‌ دوم‌: سعيد بن‌ زيد (رض) {قهرمان‌ نبرد يرموك‌ و اولين‌ والي‌ شام‌ در اسلام‌}</a><a class="text" href="w:text:67.txt">منابع‌ و مآخذ</a></body></html>از برجسته‌ترين‌ ويژگي‌هاي‌ حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ فداكاري‌هايش‌ در جهاد في‌سبيل‌الله مي‌باشد.
او كه‌ از كودكي‌ به‌ تيراندازي‌ علاقه‌ي‌ شديدي‌ داشت‌، اين‌ تخصصش‌ را در راه‌ اسلام‌ و نابود كردن‌ مشركان‌ به‌ كار گرفت‌.
حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ در اكثر غزوات‌، پيامبر ـ (ص) ـ را همراهي‌ كرده‌ و به‌ عنوان‌ نگهبان‌ و پاسدار پيامبر ـ(ص)ـ شناخته‌ مي‌شود.
در روز بدر، «سعد» و برادرش‌، «عُمير»، جايگاه‌ ويژه‌ و چشمگيري‌ داشتند. «عُمير» در آن‌ موقع‌ نوجواني‌ بود كه‌ چيزي‌ از سن‌ بلوغش‌ نگذشته‌ بود. وقتي‌ پيامبر ـ (ص) ـ پيش‌ از شروع‌ جنگ‌ وضعيّت‌ سربازان‌ اسلام‌ را بررسي‌ مي‌كرد عمير، برادر سعد، از ترس‌ اينكه‌ مبادا به‌ خاطر كمي‌ سن‌ و سال‌ او را رد كنند، خود را از ديد پيامبر ـ (ص) ـ پنهان‌ كرد، ولي‌ به‌ هر صورت‌ پيامبر ـ (ص) ـ او را ديد و ردش‌ كرد. عمير گريه‌ را سر داد و آن‌ قدر گريست‌ كه‌ پيامبر ـ (ص) ـ دلش‌ نرم‌ شد، و اجازه‌ داد به‌ جهاد برود.
سعد كه‌ او را چنين‌ ديد، از شادي‌ در پوستش‌ نمي‌گنجيد، رفت‌ و بند شمشير را برايش‌ كوتاه‌ كرد، كه‌ به‌ خاطر كمي‌ سن‌ و كوتاهي‌ قد، بند برايش‌ بلند بود، دو برادر در راه‌ خدا به‌ طور شايسته‌ جهاد كرده‌ و جنگيدند.
اما وقتي‌ نبرد به‌ آخر رسيد و مسلمانان‌ پيروزمندانه‌ به‌ مدينه‌ برگشتند، سعد تنها برگشت‌ و عُمير همراهش‌ نبود، عمير را در سرزمين‌ جهاد، شهيد به‌ جا گذاشته‌ بود، و پاداش‌ او را از خدا مي‌خواست (1)‌.
در نبرد مهم‌ و خونين‌ «اُحد»، وقتي‌ كه‌ زمين‌ زير پاي‌ مسلمانان‌ به‌ لرزه‌ درآمد و زانوان‌ سست‌ شده‌ و مسلمانان‌ از اطراف‌ پيامبر ـ (ص) ـ پراكنده‌ شدند، و جز تعدادي‌ قليل‌ كه‌ به‌ ده‌ نفر هم‌ نرسيدند، هيچ‌ كس‌ در كنار پيامبر ـ (ص) ـ نماند، در اين‌ وقت‌ سعد بن‌ ابي‌وقاص‌، با تير و كمانش‌ و حضرت‌ طلحه‌ ـ (رض) ـ با شمشيرش‌ به‌ دفاع‌ از پيامبر ـ (ص) ـ ايستادند. سعد با هر تيري‌ كه‌ مي‌انداخت‌ يك‌ مشرك‌ را به‌ هلاكت‌ مي‌رساند.
وقتي‌ پيامبر (ص) ايثارگري‌، شجاعت‌ و تيراندازي‌ سعد را ديد به‌ تشويق‌ و تحريك‌ او پرداخت‌ و مي‌فرمود:
«ارم‌ يا سعد! فداك‌ أبي‌ و أمي‌!»: اي‌ سعد! پرتاپ‌ كن‌! بينداز پدر و مادرم‌ فدايت‌! (2).
حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ گويد: «يكي‌ از مشركان‌ داشت‌ مسلمانان‌ را آتش‌ مي‌زد، پيامبر ـ (ص) ـ وقتي‌ او را ديد، به‌ من‌ فرمود: اي‌ سعد! او را بزن‌! پدر و مادرم‌ فدايت‌ باد!
تيري‌ را پرتاب‌ كردم‌ كه‌ پيكان‌ نداشت‌، به‌ پيشاني‌اش‌ زدم‌، بر زمين‌ افتاد و عورتش‌ نمايان‌ شد، پيامبر ـ (ص) ـ خنديد طوري‌ كه‌ دندان‌هاي‌ پيشينش‌ ظاهر گشت(3)‌.
حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ در زمان‌ پيامبر ـ (ص) ـ در تمامي‌ جنگ‌ها آن‌ حضرت‌ ـ (ص) ـ را همراهي‌ كرد. پس‌ از رحلت‌ رسول‌الله ـ (ص) ـ سعد بر عهد و پيمانش‌ مبني‌ بر جهاد در راه‌ خدا باقي‌ ماند و تحت‌ فرمان‌ حضرت‌ ابوبكر صديق‌ ـ (رض) ـ و بعد از او زير نظر حضرت‌ عمر فاروق‌ ـ (رض) ـ به‌ جهاد در راه‌ خداوند ادامه‌ داد و مانند شيري‌ تيز دندان‌ صفوف‌ دشمنان‌ را در هم‌ مي‌شكست‌ و بر فتوحات‌ اسلامي‌ مي‌افزود.
---------------------------------------------------------------------------------------
1) مختصري‌ از زندگاني‌ ياران‌ پيامبرـ ص ـ: ص‌ 222.
2) بخاري‌: 2905 (الجهاد)، مسلم‌: 1876 (الفضائل‌).
3) مسلم‌: 2412، باب‌ مناقب‌ سعد ـ (رض) ـ.اخبار ناخوشايندي‌ از عراق‌ به‌ مدينه‌ي‌ منوره‌ مي‌رسيد مبني‌ بر اينكه‌ امپراطوري‌ ايران‌ اقدام‌ به‌ حملات‌ فراواني‌ بر مسلمانان‌ عراق‌ نموده‌ و در يك‌ روز چهار هزار نفر از مردم‌ مسلمان‌ عراق‌ را به‌ شهادت‌ رسانده‌اند. بحران‌ شديدي‌ عراق‌ را تهديد مي‌كرد و مردم‌ از عهد و پيمانشان‌ دست‌ مي‌كشيدند. و تمامي‌ عجم‌ها تحت‌ فرماندهي‌ «يزدگرد» جمع‌ شده‌ و نقشه‌ي‌ حمله‌ به‌ ديگر سرزمين‌هاي‌ اسلامي‌ را در سر مي‌پروراندند.
اين‌ اخبار غيرت‌ حضرت‌ فاروق‌ اعظم‌ ـ (رض) ـ را تحريك‌ كرده‌ و فرمود: «به‌ خدا قسم‌ پادشاهان‌ عجم‌ را توسط‌ پادشاهان‌ عرب‌ از بين‌ خواهم‌ برد».
حضرت‌ عمر فاروق‌ ـ (رض) ـ به‌ منظور جنگ‌ با امپراطوري‌ ايران‌ و سرنگون‌ كردن‌ حكومت‌شان‌ و واژگون‌ كردن‌ تاج‌ و تخت‌، و از بيخ‌ و بن‌ كندن‌ بت‌پرستي‌ بر روي‌ اين‌ كره‌ي‌ خاكي‌، سپاهي‌ آماده‌ كرد، و به‌ تمام‌ مناطق‌ تحت‌ نفوذ اسلام‌ دعوت‌نامه‌اي‌ نوشت‌ كه‌ هر كس‌ هر چه‌ در اختيار دارد، از قبيل‌ كمك‌هاي‌ مادي‌ مانند سلاح‌ و اسب‌ و بقيه‌ي‌ تجهيزات‌ و يا كمك‌هاي‌ فكري‌ و فرهنگي‌ مانند نظرات‌ و پيشنهادات‌ سازنده‌ و شعر و خطابه‌ و هر چه‌ كه‌ بتواند در معركه‌ از آن‌ استفاده‌ كرد، به‌ مدينه‌ بفرستد.
در جواب‌ درخواست‌ حضرت‌ عمر فاروق‌، جمع‌ مجاهدين‌ و جانبازان‌ از هر طرف‌ به‌ سوي‌ مدينه‌ سرازير شدند.
حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ تصميم‌ گرفت‌ شخصاً فرماندهي‌ سپاه‌ اسلام‌ را براي‌ مقابله‌ با ايرانيان‌ به‌ عهده‌ بگيرد و به‌ جاي‌ خويش‌ حضرت‌ علي‌ ـ (رض) ـ را در مدينه‌ براي‌ سرپرستي‌ امور در نظر گرفت‌ و اين‌ مسئله‌ را به‌ شورى گذاشت‌، اما شوري‌ آن‌ را تأييد نكردند. 
يكي‌ از مخالفان‌ اين‌ تصميم‌، حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ ـ (رض) ـ بود. او كه‌ محبّت‌ فراواني‌ نسبت‌ به‌ حضرت‌ عمر فاروق‌ ـ (رض) ـ داشت