دند. با آن همه او را از دينش باز نمی داشت. بخدا سوگند هر آينه خداوند اين دين را به کمال خواهد رساند بنحوی که سواره از صنعاء به حضرموت برود و جز خدا و خطر گرگ بر گوسفندانش از چيزی نهراسد، ولی شما شتاب زده ايد.
و در روايتی آمده که ايشان بردی (لباس خط خط) را پوشيده بودند و ما هم از مشرکين اذيت و سختی ديده بوديم.

558- وعن عائشة رضي اللَّه عنها أَنَّهُمْ ذَبحُوا شَاةً ، فقالَ النَّبِيُّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « مَا بَقِيَ مِنها؟» قالت: ما بقي مِنها إِلاَّ كَتِفُهَا، قال: « بَقِي كُلُّهَا غَيرَ كَتِفِهَا» رواه الترمذي وقال حديث صحيح.

558- از عائشه رضی الله عنها روايت شده که:
آنها گوسفندی را ذبح کردند و پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: که چه از آن باقيمانده است؟
او گفت که از آن جز شانه اش باقی نمانده. فرمود: جز شانه اش همه اش باقی مانده است.

559- وعن أَسماءَ بنتِ أبي بكرٍ الصديق رضي اللَّه عنهما قالت: قال لي رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « لا تُوكِي فَيوكِيَ اللَّهُ عَلَيْكِ » .
وفي روايةٍ « أَنفِقِي أَو أَنْفَحِي أَو أَنْضِحِي، وَلا تُحْصي فَيُحْصِيَ اللَّه عَلَيكِ، وَلا تُوعِي فيوعِيَ اللَّهُ عَلَيْكِ » متفقٌ عليه.

559- اسماء بنت ابی بکر الصديق رضی الله عنهما گفت:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  برايم فرمود: منع مکن آنچه را که نزد تو است، تا خداوند بر تو رزق را قطع نکند.
و در روايتی آمده که: نفقه کنيد يا بخشش دهيد يا هديه دهيد و مشماريد تا بر شما شماره نشود، و منع نکنيد تا خداوند از شما منع ننمايد.

560- وعن أبي هريرة رضي اللَّه عنه أَنه سَمِع رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يَقُول: « مَثَلُ البَخِيلِ والمُنْفِق، كَمَثَلِ رَجُلَيْنِ عَلَيْهِمَا جُبَّتَانِ مِن حَديد مِنْ ثْدِيِّهِما إِلى تَرَاقِيهمَا، فَأَمَّا المُنْفِق، فَلا يُنْفِقُ إِلاَّ سَبَغَت، أَوْ وَفَرَتْ على جِلدِهِ حتى تُخْفِيَ بَنَانَه، وَتَعْفُوَ أَثَرَه، وَأَمَّا البَخِيل، فَلا يُرِيدُ أَنْ يُنْفِقَ شَيئاً إِلاَّ لَزِقَتْ كُلُّ حَلْقَةٍ مَكَانَهَا، فَهُو يُوَسِّعُهَا فَلا تَتَّسِعُ » متفقٌ عليه.

560- ابو هريره رضی الله عنه روايت نموده که:
از رسول الله صلی الله عليه وسلم  شنيدم که ميفرمود:
مثال بخيل و کسيکه نفقه ميکند مانند دو کسيست که برای آنها دو سپر آهنين است، که از سينه های شان تا استخوان ميان شانه و گردن شان قرار دارد. اما نفقه کننده، نفقه ای نمی کند، مگر اينکه " آن سپر" کامل گرديده و همهء وجودش را در بر می گيرد. به اندازه ای که همه، بندهای او را می پوشد و نشانه اش کم می شود، و اما بخيل پس ارادهء نفقهء چيزی را نمی کند، مگر اينکه دو حلقه بجايش می چسبد و او آن را گشاده می دارد، ولی گشاده نمی شود.
ش: اين مثلی است که رسول الله صلی الله عليه وسلم  برای بخيل و بخشنده ذکر نموده اند و آنان را به دو مردی تشبيه کرده اند که هر کدام شان کوشيد لباس زرهی ای پوشيده و خود را در برابر دشمن خويش وقايه کند و آن را بسر کرد تا بپوشدش و منفق و بخشنده را به کسی تشبيه نمود، که لباس زرهی کاملی را پوشيده و تمام بدنش را بوسيلهء آن لباس پوشانيده و بخيل را به مردی شبيه ساخته، که دستهايش به گردن وی بسته است و هر گاه بخواهد که آن لباس زرهی را بپوشد، دستها به گردنش جمع می شود و نفسش را بند می کند.
و مراد آنست که بخشنده چون بخواهد که صدقه دهد، دلش شاد می گردد و روحش آرام، و در بخشش پيشروی می کند و بخيل چون قصد بخشش کند، نفسش بخل ورزيده دلش تنگ شده و دستهايش بسته می شود.

561- وعنه قال: قال رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « مَنْ تَصَدَّقَ بِعِدْلِ تَمْرَةٍ مِنْ كَسْبٍ طَيِّب، ولا يَقْبَلُ اللَّهُ إِلاَّ الطَّيِّبَ فَإِنَّ اللَّه يقْبَلُهَا بِيَمِينِه، ثُمَّ يُرَبِّيها لِصَاحِبَها، كَمَا يُرَبِّي أَحَدُكُمْ فَلُوَّهُ حتى تَكُونَ مِثْلَ الجَبلِ » . متفقٌ عليه.
   
561- ابو هريره رضی الله عنه روايت می کند که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: کسيکه قيمت يک خرمائی را از کسب حلال صدقه دهد، و خداوند جز حلال و پاک را نمی پذيرد، همانا خداوند او را به دست راستش پذيرفته و آنرا برای صاحبش پرورش می دهد، چنانچه يکی از شما کرهء اسب خود را پرورش می دهد تا اينکه مثل کوه بزرگ می شود.
ش: ترمذی می گويد: اهل علم می گويند: ما به اين احاديث ايمان داشته و در آن تشبيهی را توهم ننموده و به دنبال کيفيت آن نمی باشيم و مراد از آن قبول و چند برابر شدن مزد صدقه است. والله اعلم.

562- وعنه عن النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: بيْنَما رَجُلٌ يَمشِي بِفَلاةٍ مِن الأَرض، فَسَمِعَ صَوتاً في سَحَابَةٍ : اسقِ حَدِيقَةَ فُلان، فَتَنَحَّى ذلكَ السَّحَابُ فَأَفْرَغَ مَاءَهُ في حَرَّةٍ ، فإِذا شرجة من تِلْكَ الشِّراجِ قَدِ اسْتَوعَبَتْ ذلِكَ الماءَ كُلَّهُ فَتَتَبَّعَ الماء، فإِذا رَجُلٌ قَائِمٌ في حَدِيقَتِهِ يُحَوِّلُ المَاءَ بمِسحَاتِه، فقال له: يا عَبْدَ اللَّهِ ما اسْمُكَ قال: فُلانٌ، للاسْمِ الَّذِي سَمِعَ في السَّحَابَةِ ، فقال له: يَا عَبْدَ اللَّهِ لِمَ تَسْأَلُنِي عَنِ اسْمِي؟ فَقال: إني سَمِعْتُ صَوتاً في السَّحَابِ الذي هذَا مَاؤُهُ يقُول: اسقِ حَدِيقَةَ فُلانٍ لإسمِك، فما تَصْنَعُ فِيها؟ فقال: أَما إِذْ قُلْتَ هَذَا، فَإني أَنْظُرُ إِلى ما يَخْرُجُ مِنها، فَأَتَّصَدَّقُ بثُلُثِه، وآكُلُ أَنا وعِيالي ثُلُثا، وأَردُّ فِيها ثُلثَه. رواه مسلم.

562- ابو هريره رضی الله عنه روايت می کند که:
فرمود: در لحظه ايکه مردی در زمين بيابانی می رفت، صدايی را در ابری شنيد که: باغچهء فلان را سيراب کن. آن ابر دور شدو آب خود را در حرهء زمين دارای سنگهای سياه ريخت و ديد که جويی از جويها همهء آن آب را در خود گرفته، او بدنبال آب آمد، ناگهان مردی را ديد که در باغچه اش ايستاده و آب را با بيل خود می گرداند و به او گفت: ای بندهء خدا اسم تو چيست؟
گفت: فلانی به اسميکه از ابر شنيده بود.
به او گفت: ای بندهء خدا چرا اسمم را می پرسی؟
گفت: من در ابری که اين آب از آن است، صدايی شنيدم که می گفت: باغچهء فلان را سيراب کن، به اسم تو، تو چه کار می کنی؟
گفت: حالا که اين را گفتی، من به آنچه که از آن حاصل می شود، ديده 3/1 آنرا صدقه می دهم، و من و عيالم 3/1 آن را در آن باز می گردانم.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:263.txt">61.باب ممانعت از بخل و آزمندی</a><a class="folder" href="w:html:264.xml">62.باب بحث در مورد گذشت و همدردی با ديگران</a><a class="text" href="w:text:268.txt">63. باب مسابقه در امور آخرت و زياد طلبی از آنچه بدان برکت حاصل می شود</a><a class="folder" href="w:html:269.xml">64.باب فضيلت ثروتمند شاکر و آن کسی است که مال را از راه درست بدست آورده و در راه صحيح به مصرف رساند</a><a class="folder" href="w:html:272.xml">65.باب ياد مرگ و کوتاه نمودن آرزو</a><a class="text" href="w:text:277.txt">66.باب استحباب زيارت قب