للهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، وَلا أَجَلّ في عَيني مِنْه، ومَا كُنتُ أُطِيقُ أَن أَملأَ عَيني مِنه إِجلالاً له، ولو سُئِلتُ أَن أَصِفَهُ ما أَطَقت، لأَنِّي لم أَكن أَملأ عَيني مِنه ولو مُتُّ على تِلكَ الحَال لَرَجَوتُ أَن أَكُونَ مِنْ أَهْلِ الجَنَّةِ .
ثم وُلِّينَا أَشيَاءَ ما أَدري ما حَالي فِيهَا؟ فَإِذا أَنا مُتُّ فلا تصحَبنِّي نَائِحَةٌ ولا نَار، فإذا دَفَنتموني، فشُنُّوا عليَّ التُّرَابَ شَنًّا، ثم أَقِيمُوا حولَ قَبري قَدْرَ ما تُنَحَرُ جَزور، وَيقْسَمُ لحْمُهَا، حَتَّى أَسْتَأْنِس بكُم، وأنظُرَ ما أُراجِعُ بِهِ رسُلَ ربي. رواه مسلم.

711- از ابن شماسه روايت شده که گفت:
نزد عمرو بن العاص رضی الله عنه وارد شدم که در حال مرگ بود و رويش را طرف ديوار نموده و گريهء طولانی داشت.
پسرش می گفت: پدرکم آيا رسول الله صلی الله عليه وسلم  ترا به چنين و چنان مژده نداده است؟
آيا رسول الله صلی الله عليه وسلم  ترا به چنين و چنان مژده نداده است؟
و او رويش را گردانده گفت: بهترين آنچه که ما مهيا نموديم، گواهی دادن به اين است که معبود برحقی جز الله وجود ندارد و محمد صلی الله عليه وسلم فرستادهء اوست.
من در سه حالت قرار داشتم: خود را بياد می آورم که دشمنترين مردم برای رسول الله صلی الله عليه وسلم  بودم و هيچ چيزی را به اندازهء دوست نداشتم که بر وی دست يافته و او را می کشتم، اگر بر آن حالت می مردم از اهل جهنّم بودم.
چون خداوند اسلام را در دلم جايگزين ساخت، نزد رسول الله صلی الله عليه وسلم  آمده و گفتم: دستت را پهن کن، تا برای تان بعيت کنم! پيامبر صلی الله عليه وسلم دستش را باز نمود، ولی من دستم را پس کشيدم.
فرمود: چه شده ای عمرو؟
گفتم: می خواهم شرط بگذارم!
فرمود: چه شرطی می گذاری؟
گفتم: اينکه گناهانم آمرزيده شود.
فرمود: نمی دانی که اسلام آنچه را که پيش از آن است، نابود می کند وهجرت آنچه را که قبل از آن است نيست می کند و حج آنچه را که قبل از آن است، نابود می سازد؟
و هيچکس از رسول الله صلی الله عليه وسلم  برايم محبوبتر و بزرگتر نبود و از اطرافش نمی توانستم بوی درست نظر کنم. و اگر بخواهم که توصيفش کنم، نتوانم چون من نتوانستم به وی بنگرم.
اگر در اين حال بميرم آرزو دارم که از اهل بهشت باشم.
سپس سرپرستی کارهائی را نمودم که نمی دانم حالم در آن چطور است؟
و چون من مردم، هيچ نوحه گر و آتش مرا همراهی نکند و چون دفنم نموديد خاک را بر من کم کم بريزيد بعداً در اطراف قبرم به اندازهء که شترها کشته شوند و گوشت آن قسمت گردد، بايستيد، تا با شما انس بگيرم و ببينم که برای فرستادگان پروردگارم چه تقديم می کنم.


<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:35.txt">1</a><a class="text" href="w:text:36.txt">2</a><a class="text" href="w:text:37.txt">6</a><a class="text" href="w:text:38.txt">7</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:341.txt">1</a><a class="text" href="w:text:342.txt">2</a></body></html>قال الله تعالی: { وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ{132} أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَـهَكَ وَإِلَـهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَـهاً وَاحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ{133} البقرة: ١٣٢ - ١٣٣

خداوند می فرمايد: و وصيت کرد به اين کلمه ابراهيم، پسران خود را، و يعقوب نيز فرزندانش را، ای فرزندانم هر آئينه خدا برگزيده برای شما اين دين را، پس از اين جهان نميريد، مگر مسلمان شده. آيا حاضر بوديد آنگاه که مرگ يعقوب فرا رسيد، فرزندان خود را گفت: چه را پس از من عبادت خواهيد کرد؟
گفتند: عبادت می کنيم، معبود ترا و معبود پدران تو ابراهيم و اسماعيل و اسحاق را، و عبادت کنيم آن معبود يگانه را و ما او را فرمانبريم. بقره: 132 – 133 

712- فمنها حَديثُ زيدِ بنِ أَرْقَمَ رضي اللَّه عنه الذي سبق في باب إِكرامِ أَهْلِ بَيْتِ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قامَ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم فِينَا خَطِيبا، فَحَمِدَ اللَّه، وَأَثْنى عَلَيه، وَوَعَظَ وَذَكَّرَ ثُمَّ قال: أَمَّا بَعْد، أَلا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنا بشرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَ رَسُولُ رَبِّي فأُجيب، وأَنَا تَاركٌ فيكُمْ ثَقَليْن: أَوَّلهُمَا: كتاب اللَّه، فيهِ الهُدَى وَالنُّور، فَخُذُوا بِكتاب اللَّه، وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ » فَحَثَّ عَلى كتاب اللَّه، ورَغَّبَ فِيه، ثُمَّ قال: « وَأَهْلُ بَيْتي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّه في أَهْلِ بَيْتي » رواه مسلم.  وَقَدْ سَبَقَ بطُولِهِ.

712- در اين باب احاديث زياد است، از جمله حديث زيد بن ارقم رضی الله عنه که در باب احترام واکرام به اهل بيت رسول الله صلی الله عليه وسلم گذشت، گفت که: رسول الله صلی الله عليه وسلم  در ميان ما برای خطبه برخاست، پس حمد و ثنای حق تعالی را بجای آورد. به ما موعظه نمود، ما را اندرز داد و سپس فرمود: اما بعد ای مردم آگاه باشيد که من بشری هستم که نزديک است که فرستادهء خدايم در رسد و اجابتش کنم و من در ميان شما دو چيز وزين را می گذارم: اولش کتاب خدا است که در آن هدايت و نور است، پس به کتاب خدا تمسک جسته و آن را بر خود لازم گيريد وبه کتاب خدا تشويق و ترغيب نموده باز فرمود و اهل بيت من، شما را به خدا قسم می دهم که در مورد اهل بيتم توجه داشته باشيد.
و حديث را بدرازيش ذکر نمود.

713- وعن أبي سُليْمَانَ مَالك بن الحُويْرثِ رضي اللَّه عنه قال: أَتَيْنَا رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم وَنحْنُ شَبَبةٌ متَقَاربُون، فَأَقمْنَا عِنْدَهُ عشْرينَ لَيْلَةً ، وكانَ رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم رَحِيماً رفِيقاً، فَظَنَّ أَنَّا قَدِ اشْتَقْنَا أَهْلَنَا. فسَأَلَنَا عَمَّنْ تَرَكْنَا مِنْ أَهْلِنَا، فَأَخْبَرْنَاه، فقال: « ارْجعُوا إِلى أَهْليكم فَأَقِيمُوا فِيهِم، وَعلِّموهُم وَمُرُوهُم، وَصَلُّوا صَلاةَ كَذا في حِين كَذَا، وَصَلُّوا كَذَا في حِين كَذَا، فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلاةُ فَلْيُؤذِّنْ لَكُمْ أَحَدُكُم، وَلْيؤمَّكُم أَكبَرُكُمَ » متفقٌ عليه.
  زاد البخاري في رواية له: « وَصَلَّوا كمَا رَأَيتُمُوني أُصَلِّي » .

713- از ابو سليمان مالک بن حويرث رضی الله عنه روايت شده که گفت:
ما خدمت رسول الله صلی الله عليه وسلم آمديم، در حاليکه جوانانی همسن و سال بوديم و بيست شب در نزدش اقامت کرديم و رسول الله صلی الله عليه وسلم  مهربان و مشفق بودند و گمان کردند که ما برای خانوادهء مان اشتياق پيدا کرده ايم و از ما در بارهء خانوادهء مان که در عقب گذاشته بوديم سئوال کردند، و ما ايشان را با خبر ساختيم، سپس فرمودند: به خانواده هايتان بازگشته و در ميان شان بمانيد و آنها را تعليم دهيد و به آنه