ا فاستنفقها، قال يا رسولالله فضالة الغنم؟ قال : لک أو لأخيک أو للذئب، قال : ضالة الإبل؟ فتمعر وجه النبي ص فقال : ما لک ولها؟ معها حذاؤها و سقاؤها، ترد الماء و تأکل الشجر)[3] «باديه‌نشيني نزد پيامبر ص آمد و از لقطه (گمشده) سؤال کرد، پيامبر ص فرمود : بمدت يکسال آن را اعلام کن سپس ظرف و درپوش آنرا به خاطر بسپار، اگر کسي آمد و نشانه‌هايش را به توگفت، آنرا به او بده، در غير اينصورت از آن استفاده کن، (باديه‌نشين) گفت : اي رسول خدا! گوسفند يا بز گم‌شده را چه کنم؟ فرمود : يا از تواست، يا از برادرت است، يا از گرگ است، گفت شتر گم شده چي؟ چهرة پيامبر ص تغيير کرد و فرمود : تو را با شتر چي؟ آن کفش و ظرف آب خود را به همراه دارد، خود را به آب مي‌رساند و از درختان مي‌خورد».

حکم اشياء خوردني و کم‌ارزش:
هر کس خوردني در راه يافت، مي‌تواند آنرا بخورد، و هر کس چيز کم‌ارزشي را که انسان به خاطر گم شدن آن ناراحت نمي‌شود، يافت مي‌تواند آنرا براي خود بردارد : 

ازانس رض روايت است : (مرالنبي ص بتمرة في الطريق قال : لولا أني أخاف أن تکون من الصدقة لأکلتها)[4] «پيامبر ص خرمايي را در راه يافت، فرمود : اگر بيم اين را نداشتم که از مال صدقه است، آنرا مي‌خوردم».

لقطه حرم مکه:
برداشتن لقطه (گمشده) حرم مکه به هيچ وجه جايز نيست مگر به قصد اعلام، و نمي‌توان آن را مانند ساير لقطه‌ها بعد از گذشت يکسال بملکيت خود درآورد : 

از ابن عباس(رض) روايت است که پيامبر ص فرمود : (إن الله حرم مکة فلم تحل لأحد قبلي و لاتحل لأحد بعدي، و إنما أحلت لي ساعة من النهار، لايختلي خلاها و لايعضد شجرها، ولاينفر صيدها، ولاتلتقط لقطتها إلا لمعرف)[5] «خداوند مکه را حرام کرده و براي هيچ کسي قبل از من و بعد از من حلال نشده است، مگر براي من لحظه‌اي از روز، و گياهان آن درو، درخت آن قطع، شکار آن رانده وگم‌شده آن چيده نشود مگر به قصد اعلام».
......................
[1]) متفق عليه خ (2426/78/5)، م (1723/1350/3)، ـ (1386/414/2)، جه (2506/837/2)، د (1685/118/5).
[2]) صحيح : [ص. جه 2032]، جه (2505/837/2)، د (1693/131/5).
[3]) متفق عليه، خ (2427/80/5)، م (1722 – 2 - 1348/3)، ت (1387/415/2)، جه(2504/836/2)، أ (1688/123/5).
[4]) متفق عليه : خ (2431/86/5)، م (1071/752/2)، د (1636/70/5).
[5]) صحيح : [ص. ج 1751]، [الإرواء 1057]، خ (1833/46/4).لقيط

تعريف لقيط:
مراد از لقيط کودک غيربالغي است که در خيابان پيدا شود يا شخص گمشده‌ي در راه ياکسي است که نسبش معلوم نباشد.

حکم نگهداري لقيط:
نگهداري لقيط فرض کفايه است، به دليل فرموده خداوند متعال : 
) وَتَعَاوَنُوا عَلَي البِرِّ وَالتَّقوَي ((مائده : 2)
«و بر نيکي و تقوا همکاري کنيد».

اسلام، آزادي و نفقه لقيط:
اگر لقيط در دارالاسلام پيدا شود، به مسلمان بودن او و هر جا يافت شود به آزاده بودنش، حکم مي‌شود، زيرا اصل در بني‌آدم آزاده بودن است و اگر مالي بهمراه لقيط بود، مخارج او از آن تأمين مي‌شود در غير اينصورت مخارجش بر عهده بيت‌المال است: 

از سنين ابي جميله – مردي از بني‌سليم – روايت است : (وجدت ملقوطا فأتيت به عمر بن الخطاب، فقال عريفي : يا أميرالمؤمنين إنه رجل صالح، فقال عمر : أکذلک هو؟ قال : نعم، فقال اذهب به و هو حر، ولک ولاءه وعلينا نفقته)[1]. «لقيطي را پيدا کردم، آنرا نزد عمر بن خطاب بردم، عريفي (يکي از مشاوران) گفت : اي اميرالمؤمنين او مرد صالحي است، عمر گفت : اينچنين است؟ گفت : آري، عمر (به سنين) گفت : او را ببر، آزاد است، سرپرستي او بر عهده تو و نفقه‌اش بر عهده ما».

ميراث لقيط:
هرگاه لقيطي که داراي ميراثي بود و وارثي نداشت و فوت کرد، مالش به بيت‌المال داده مي‌شود. همچنين اگر کشته شده ديه‌اش به بيت‌المال برمي‌گردد.

ادعاي نسب لقيط:
اگر زن يا مردي ادعاي نسب لقيط را کرد، به شرط امکان موجوديتش از او، به او داده مي‌شود، اگر دو نفر يا بيشتر بر آن ادعا کردند نسب او براي کسي ثابت مي‌شود که بر ادعايش دليل بياورد و اگر ثابت نشد به قيافه‌شناساني که نسب را با تشابه مي‌شناسند نشان داده شود، سپس قيافه‌شناس کودک را به هر کسي نسبت داد به او داده شود : 

از عائشه(رض) روايت است : (دخل علي النبي ص مسرورا تبرق أسارير وجهه فقال : ألم تر أن مجزرا المدلجي نظر آنفا إلي زيد و أسامة و قد غطيا رؤوسهما و بدت أقدامهما فقال : إن هذه الأقدام بعضها من بعض)[2] «پيامبر ص شادمان نزد من آمد و در حالي که زيبايي‌هاي صورتش مي‌درخشيد فرمود : آيا نمي‌داني که مجزر مدلجي اندکي پيش به زيد و اسامه در حالي که سرشان را پوشانده بودند و پاهايشان نمايان بود، نگاه کرد و گفت : اين پاها با همديگر نسبت دارند».

اگر قيافه‌شناس حکم کرد که کودک متعلق به دو نفر است، کودک به آن دو نفر داده مي‌شود:
از سليمان بن يسار ازعمر روايت است که دو مرد با زني در حالت طهر نزديکي کردند و آن زن بچه‌اي به دنيا آورد و قيافه‌شناس گفت : هر دو در اين بچه شرکت داشته‌اند (يعني به هر دوي آنها شباهت دارد) پس عمر حکم کردکه اين بچه متعلق به هردوي آنها است.[3]
........................
[1]) صحيح : [الإرواء 1573]ف ما (1415/523)، هق (201/6).
[2]) متفق عليه : خ (6771/56/12)، م (1459/1081/2)، د (2250/357/6)، ت (2212/298/3)، نس (184/6)
[3]) صحيح [الإرواء 1587]، هق (263/10).هبه
 
تعريف هبه:
هبه به کسر هاء و تخفيف باء عبارت است از اينکه انسان در حال حياتش مال خود را بدون عوض به ملکيت کسي درآورد.

تشويق بر دادن هبه:
از ابوهريره رض روايت است که پيامبر ص فرمود : (يا نساء المسلمات لاتحقرن جارة لجارتها ولو فرسن شاة)[1] «اي زنان مسلمان هيچ همسايه‌اي همسايه‌اش را به خاطر کم‌اهميتي هبه‌اش تحقير نکند اگرچه هديه‌اش سم گوسفندي باشد».

همچنين از ابوهريره روايت است که پيامبر ص فرمود : (تهادوا تحابوا)[2] «به همديگر هديه بدهيد تا يکديگر را دوست داشته باشيد».

قبول کردن هديه، اگرچه کم باشد:
از ابوهريره رض روايت است که پيامبر ص فرمود : (لو دعيت إلي ذراع أو کراع لأجبت ولو أهدي إلي ذراع أو کراع لقبلت)[3] «اگر براي ذراع يا پاچه‌ي گوسفندي دعوت شوم، اجابت مي‌کنم، واگر ذراع يا پاچه‌اي به من هديه شود قبول مي‌کنم».

هدايايي که نبايد رد شوند:
ازعزوه بن ثابت انصاري روايت است که بر ثمامه بن عبدالله وارد شدم به من عطري داد و (ثمامه) گفت : (کان أنس رض لايرد الطيب، قال : وزعم أنس أن النبي ص کان لايرد الطيب)[4] «انس رض هديه عطر را رد نمي‌کرد، (ثمامه) گويد : انس گفت : پيامبر ص هم هديه عطر را رد نمي‌کرد».

از ابن عمر روايت است که پيامبر ص فرمود : (ثلاث لاترد : الوسائد، والدهن، واللبن)[5] «سه چيز رد نشود : بالش، روغن(مو)، و شير».

پاداش هديه:
از عائشه(رض) روايت است : (کان رسول الله ص يقبل الهدية و يثيب عليها)[6] «پيامبر ص هديه را قبول مي‌کرد و در مقابل آن پاداش مي‌داد».

چه کسي به هديه مستحق‌تر است:
از عائشه(رض) روايت است : (قلت يا رسول الله إن لي جارين فإلي أيهما أهدي؟ قال : إلي أقربهما منک بابا)[7] «گفتم : اي رسول خدا دو همسايه دارم به کداميک از آنها هديه بدهم؟ فرمود : به همسايه‌اي که درب منزلش به خانه‌ات نزديکتر است».

از