ر مال و خانواده‌ات برکت دهد، پاداش قرض اين است که آن را به صاحبش برگرداني و از او تشکر کني».

مطالبه قرض به خوبي:
از ابن عمر و عايشه روايت است که پيامبر ص فرمود : (من طالب حقا فليطلبه في عفاف، واف أو غير واف)[12] «هر کسي حق خود را مطالبه کرد، بايد آنرا به نيکي مطالبه کند خواه، حق خود را کامل بگيرد يا نگيرد».

مهلت دادن به تنگدست:
خداوند متعال مي‌فرمايد : 
) وَ إن کَانَ ذُو عُسرَةٍ فَنَظِرَةٌ إلَي مَيسَرَةٍ، وَ أن تَصَدَّقُوا خَيرٌلَکُم إن کُنتُم تَعلَمُونَ ( (بقره : 280)
«و اگر (بدهکار) تنگدست باشد، مهلت (بدو داده) شود، تا گشايشي فرا رسد، و اگر (قدرت پرداخت نداشته باشد و شما همه قرض خود يا برخي از آنرا بدو) ببخشيد برايتان بهتر خواهد بود، اگر دانسته باشيد».

از حذيف رض روايت است : از پيامبر ص شنيدم که مي‌فرمود : (مات رجل فقيل له : ما کنت تقول؟ قال : کنت أبايع الناس، فأتجوز عن الموسر و أخفف عن المعسر، فغفرله)[13] «مردي فوت کرد به او گفته شد : چه مي‌گفتي (مي‌کردي)؟ گفت : من با مردم معامله مي‌کردم از غني چشم‌پوشي مي‌کردم و بر تنگدست آسان مي‌گرفتم، آن مرد در مقابل اين کار بخشيده شد».

از ابويسر صحابي پيامبر ص روايت است که پيامبر ص فرمود : (من أحب أن يظله الله في ظله فلينظر معسرا، أو ليضع عنه)[14] «هر کس دوست دارد تا خداوند او را زير سايه خودش قرار دهد، بايد به تنگدست مهلت دهد يا قرض را به او ببخشد».

ظلم است توانگر اداي قرض را به تأخير بياندازد:
از ابوهريره رض روايت است که پيامبر ص فرمود : (مطل الغني ظلم)[15] «ظلم است توانگر اداي قرض را به تأخير بياندازد».

زنداني کردن توانگر در صورت امتناع از بازپرداخت قرض:
از عمروبن شريد از پدرش روايت است که پيامبر ص فرمود : (لي الواجد يحل عرضه و عقوبته)[16] «خودداري توانگر از پرداخت قرض موجب آبروريزي او شده و مجازاتش را روا مي‌دارد».

 هر قرضي که منفعتي به دنبال داشته باشد ربا است:
از ابوبرده روايت است : (قدمت المدينة فلقيت عبدالله بن سلام : فقال : انطلق معي إلي المنزل، فأسقيک في قدح شرب فيه رسول الله ص، و تصلي في مسجد صلي فيه، فانطلقت معه، فسقاني سويقا، وأطعمني تمرا، وصليت في مسجده، فقال لي : إنک في أرض الربا فيها فاش، و إن من أبواب الربا أن أحدکم يقرض القرض إلي أجل فإذا بلغ أتاه به وبسلة فيها هدية، فاتق تلک السلة و ما فيها)[17] «به مدينه رفتم و عبدالله بن سلام را ديدم. گفت : بيا با هم به خانه برويم، تا در ظرفي که پيامبر ص با آن آب نوشيده به تو آب بنوشانم، و در مسجدي که پيامبر ص نماز خوانده نماز بخواني، با او رفتم و مقداري (سويق(*)) نوشيدني و خرما به من داد، و در مسجدش نماز خواندم، به من گفت : تو در سرزميني هستي که ربا در آن شايع است و يکي از روشهاي ربا آن است که يکي از شما براي مدتي قرضي را مي‌دهد، و هنگام بازپرداخت قرض شخص بدهکار آن را با سبدي هديه برمي‌گرداند، لذا از آن سبد و محتواي آن پرهيز کن».
..............................
[1]) صحيح [مختصر م 1888]، م (2699/2074/4)، ت (4015/265/4)، د (4925/289/13).
[2]) حسن [الإرواء 1389]، جه (2430/812/2).
[3]) صحيح : [ص. جه 1956]، جه (2415/806/2)، ت (1621/68/3).
[4]) صحيح : [ص. جه 6779]، [المشکاة 2915]، ت (1084/270/2).
[5]) صحيح : [ص. جه 1958]، جه (2414/807/2).
[6]) صحيح : [الإرواء 1197]، م (1885/1501/3)، ت (1765/127/3)، نس (34/6).
[7]) صحيح : [ص. ج 598]، خ (2387/53/5).
[8]) حسن صحيح : [ص. جه 1954]، جه (2410/805/2).
[9]) صحيح : [الإرواء 225/2]، خ (2393/58/4)، م (1601/1225/3)، نس (291/7)، ت (1330/389/2) ترمذي اين حديث را بصورت مختصر روايت کرده است.
[10]) صحيح : خ [2394/59/5]ف د (3331/197/9)، در روايت ابوداود تنها جمله آخر «وکان لي عليه دين ...» وجود دارد.
[11]) حسن [ص. جه 1968]، جه (2424/809/2)، نس (314/7).
[12]) صحيح : [ص. جه 1965]، جه (2421/809/2).
[13]) صحيح : [ص. جه 1963]، خ (2391/58/5).
[14]) صحيح : [ص. جه 1963]، جه (2419/808/2).
[15]) متفق عليه : خ (2400/61/5)، م (1564/1197/3)، د (3329/195/9)، ت (1323/386/2)، نس (317/7)، جه (2403/803/2).
[16]) حسن : [ص. نس 4373]، نس (317/7)، جه (2427/811/2)، د (3611/56/10)، بخاري اين حديث را بصورت معلق روايت کرده است (62/5).
[17]) صحيح : [الإرواء 235/5]، خ [342، 3814]، هق (349/5).
*) سويق نوعي نوشيدني است، که از آرد گندم سبز و آب و مقداري روغن درست مي‌کنند و آن را با خرما مي‌خورند «مترجم».رهن (گرو)

رهن در لغت بمعني حبس و نگه داشتن است مثلاً گويند : (رهن الشي) يعني «شي ثابت و ماندگار شد».
و از همين قبيل است کلمه رهينه در آيه 
) کُلُّ نَفسٍ بِمَا کَسَبَت رَهِينَةٌ ((مدثر : 38)
«هر کس در برابر کارهايي که انجام داده محبوس است».
رهن در اصطلاح شرع يعني : قرار دادن مالي به عنوان وثيقه در مقابل قرضي، که در صورت ناتواني از پرداخت بدهي طلبکار، طلبش را از آن مال بردارد.(*)

مشروعيت رهن:
خداوند متعال مي‌فرمايد : 
) وَ إنُ کنتُم عَلَي سَفَرٍ وَلَم تَجِدُوا کَاتِباً فَرِهَانٌ مَقبُوضَةٌ ((بقره : 283)
«و اگر در سفر بوديد و نويسنده‌اي نيافتيد، پس چيزهايي را نزد خود نگه داريد».

قيد رهن به سفر در آيه به دليل غالبيت است، چون حديث (زير) براينکه رهن در حال اقامت هم مشروع است، دلالت دارد : 
از عائشه(رض) روايت است : (أن النبي ص اشتري طعاما من يهودي إلي أجل و رهنه درعه)[1] «پيامبر ص طعامي را از شخصي يهودي به صورت نسيه خريداري کرد و زره‌اش را نزد او به رهن گذاشت».

استفاده رهن گيرنده از رهن:
براي رهن گيرنده جايز نيست از چيزي که به عنوان رهن گرفته استفاده کند؛ چون قبلاً در بحث قرض گفته شد : «هر قرضي که منفعتي را به دنبال داشته باشد ربا است».

مگر اينکه مال رهني، حيواني سواري يا شيرده باشد که در اين صورت در عوض هزينه‌اي که باري رهن صرف مي‌کند مي‌تواند از آن استفاده کند : 

از ابوهريره رض روايت است که پيامبر ص فرمود : (الظهر يرکب بنفقته إذا کان مرهونا، ولبن الدر يشرب بنفقته إذا کان مرهونا، و علي الذي يرکب و يشرب النفقة)[2] «مي‌توان از سواري حيوان رهني و نيز از شير حيوان رهني در برابر مخارج آن استفاده کرد، مخارج بر عهدة کسي است که از سواري و شير آن حيوانات استفاده مي‌کند».
......................
*) مراجعه شود به فتح الباري (140/5)، و منار السبيل (351/1).
[1]) متفق عليه.
[2]) صحيح : [ص. جه 3962]، خ (2512/143/5)، د (3509/439/9)، ت (1272/362/2)، جه (2440/816/2).حواله

تعريف حواله:
حواله به فتح حاء که گاهي هم به کسره خوانده مي‌شود از (تحويل) يا (حئول) گرفته شده است، گويند : (حال عن العهد) يعني از عهد و پيمان خود برگشت (پشيمان شد) و حواله از نظر فقهاء عبارت است از انتقال قرض از عهدة شخصي به شخصي ديگر.
اگر کسي (مثلاً زيد) به شخصي (مثلاً خالد) بدهکار باشد و از شخصي ديگر (مثلاً سعيد طلبکار باشد، و زيد خالد را به سعيد حواله کند، در اين حالت بر خالد واجب است در صورت توانمند بودن (سعيد) براي گرفتن قرضش نزد او برود، به دليل فرموده پيامبر ص : 
(مطل الغني ظلم، فإذا اتبع أحدکم علي ملي فليتبع)[1] «ظلم است توانگر اداي قرض را به تأخير بياندازد و اگر کسي از شما به توانگري حواله شد نزد او برود».
.........................
[1]) صحيح : [ص. ج 5876].وديعه
 
تعريف وديعه
وديعه از (ودع الشي) يعني «آن را ترک کرد» گرفته شده است.
هر 