طی با قدر ندارد، با هم اختلاف دارند.
همه شان اتفاق نظر دارند که افعال بندگان، مخلوق خودشان است نه خداوند متعال.
سپس در فرعی از فروع قدر اختلاف نظر دارند. اکثرشان معتقدند که فعلی بین دو فاعل نمی باشد و برخی از آنان بر این باورند که فعل بین دو فاعل جایز است.
سپس در مسائل زیادی که ارتباطی با قدر ندارد، اختلاف کرده اند؛ مانند اختلافشان در صلاح و اصلح.
برخی از بغدادی ها می گویند: بر خدا واجب است- خداوند از گفته شان برتر و والاتر است- فعل اصلح را برای بندگانش در دین و دنیایشان انجام دهد و بر او واجب است شروع به آفرینش مردمانی نماید که علم داشته آنان را مکلف می گرداند، و نیز کامل کردن عقل و منزلت بندگان و از بین بردن ناراحتی ها و بیماری هایشان بر خدا واجب است.
برخی از مصری ها می گویند: کامل کردن عقاید بندگان و آوردن اسباب تکلیف بر خدا واجب نیست.
بعضی از بغدادی ها بر این باورند. که بر خدا واجب است، گناهکاران را در صورتی که توبه نکنند، مجازات کند و مغفرت بدون توبه، سفه و نادانی از جانب مغفرت کننده است.
برخی از مصریان آن را قبول نکرده اند.
جعفربن مبشر(2)  بدعتی گذاشته و گوید: هرگاه مرد زنی را حاضر کند تا با او ازدواج کند، پس او بدون وجود زن و بدون وجود شاهد و بدون رضایت و عقد با آن زن نزدیکی کرد، این کار برایش حلال است.
گذشتگان در این رأی با او مخالفت کرده اند.
ثمامه بن اشرس(3) گوید: «همانا خداوند متعال کافران  ملحد و کودکان مشرکان و مؤمنان و دیوانگان را در روز قیامت، به خاک تبدیل می کند و آنان را عذاب و شکنجه نمی دهد».
این چنین هر فرقه ای از این فرقه ها بدعت هایی را که مربوط به اصل بدعتش که با آن شناخته شده،  و بدعت هایی که ارتباطی با آن ندارد؛ را ابداع کرده است.
اگر منظور رسول خدا(ص) از تفرق امت اش، اصول بدعت هایی باشد که تمامی انواع و فروعات بدعت را در برگیرد، شاید آنان تاکنون به این عدد نرسیده اند. البته زمان هنوز باقی است و تکلیف وجود دارد و خطرات در انتظار است. آیا قرنی یا عصری هست که بدعت هایی در آن ایجاد نشود؟
 و اگر منظور پیامبر(ص) از فرقه ها هر بدعتی باشد که در دین اسلام به وجود آمده است که با اصول اسلام مناسبت و سازگاری ندارد و قواعد اسلام آن را قبول نمی کند، بدون توجه به تقسیمی که ذکر کردیم، خواه بدعت ها، جنس بدعت ها باشد و خواه اصول و مبانی متفاوتی داشته باشد، پس این چیزی است که رسول خدا آن را اراده کرده- البته خدا می داند- در این صورت تعداد فرقه های زیادی که بیشتر از هفتاد دو فرقه است، به وجود آمده اند.
وجه صحیح دانستن حدیث بر این اساس، این است که بدعت گذاران غلاة از حساب خارج شوند و جزو امت اسلام و اهل قبله به شمار نیایند؛ مثل نفی کنندگان اعراض از میان قدریه، چون برای معرفت حدوث عالم و اثبات آفریدگار جز ثبوت اعراض، راهی نیست و مانند حلولیه و نصیریه و دیگر غلاةها.
این چیزی بود که طرطوشی رحمه الله اظهار داشت و بیان خوبی بود اما در سخنانش، دو نکته مانده که بررسی شود: 
اوّل- اینکه رأی طرطوشی که منظور پیامبر(ص) از فرقه ها، جنس بدعت ها نیست بلکه منظورش تنها خود بدعت هاست، و اعتبار بدعت های قولی و عملی را پسندیده است، مشکل و مبهم است؛ چون ما وقتی هر بدعتی کوچک باشد یا بزرگ، را در نظر گیریم، پس هر کس بدعتی را ایجاد کند به هر کیفیتی که باشد، لازم می آید که او و کسانی که از بدعتش پیروی می کنند یک فرقه باشند. بنابراین، عدد در صد و دویست هم توقف نمی کند چه برسد به اینکه در هفتاد دو فرقه توقف کند؛ چون بدعت ها- بنا به  گفته‏ی طرطوشی- پیوسته به مرور زمان تا قیامت، به وجود می آیند.
او در نقل روایتی که از این مفهوم خبر می دهد، سستی کرده است، و آن گفته ی ابن عباس است که: «هیچ سالی نیست مگر اینکه مردم بدعتی را در آن زنده و سنتی را در آن از بین می برند، تا اینکه بدعت ها، زنده و سنت ها از بین می روند».
این چیز در واقعیت امروزی وجود دارد، چون بدعت ها تاکنون به وجود آمده اند و پیوسته زیاد می شوند و اگر باز فرض کنیم که بدعت های منحرفان در همه ی عقاید از بین می روند، قطعاً بدعت هایی که مانده، بیشتر از هفتاد و است. پس آنچه که طرطوشی گفته، سخن درستی نیست.
دوّم- خلاصه‏ی کلامش این است که این فرقه ها هرگز معین نشده اند بر خلاف قول قبلی که صحیح تر به نظر می رسد؛  چون آن تعیین دلیلی ندارد و عقل آن را اقتضا نمی کند.
به علاوه، فرد مخالف این نظر می تواند از میان مسائل اختلافی میان اشعری ها در عقاید، فرقه هایی را به زور بیرون می کشد و نامی را برایش انتخاب می کند و خود و فرقه اش را از آن کار ممنوع مبرا نماید.
سپس سخن درست تر همان عدم تعیین فرقه هاست که اظهار داشته است. و اگر قبول کنیم که دلیلی برای تعیین فرقه هاست، باز نباید قائل به تعیین فرقه ها بود.
 چون اولاً، از شریعت اسلام فهم کرده ایم که به اوصاف فرقه ها بدون تصریح اشاره می کند تا از آنها حذر و دوری شود. حالا موضوع تعیین فرقه های داخل در مقتضای حدیث، می ماند. تعیین این فرقه ها به ندرت در حدیث آمده است؛ مانند حدیث پیامبر(ص) درباره ‏ی خوارج: «إن من ضئضیء هذا قوماً یقرؤون القرآن، لا یجاوز حناجرهم، یقتلون أهل الإسلام و یدعون أهل الأوثان...»(4) : «همانا از نسل این فرد، قومی پیدا می شوند که قرآن را می خوانند ولی از حنجره هایشان فراتر نمی رود. اهل اسلام را می کشند و دست از سر اهل بت ها بر می دارند...».
با وجودی که پیامبر ندانست که خوارج از جمله کسانی هستند که حدیث فرقه ها شامل شان می شود. این فصل در کتاب«الموافقات» به طور مفصل و مشروح آمده است.
ثانیاً- عدم تعیین قضیه ای است که باید به آن پایبند بود تا این بدعت  بر مردم پنهان باشد همان طور که گناهانشان بر مردم پنهان است و غالباً در دنیا به سبب آنها رسوا نمی شوند.
ما به پوشاندن گناهکاران امر شده ایم مادام که صفحه ی اختلاف برای ما آشکار نشده باشد. در اسلام آن گونه نیست که از بنی اسرئیل نقل شده که هرگاه یکی از آنان در شب گناهی مرتکب می شد، صبح که از خواب بر می خواست، گناهش روی دروازه اش نوشته شده بود. راجع به قربانی هایشان چنین بود؛ چون هر وقتی چیزی را برای خدا قربانی می کردند، اگر از نظر خدا مقبول بود، آتشی از آسمان فرود می آمد و آن قربانی را می خورد و اگر از نظر خدا مقبول نبود، آتش آن را نمی خورد. در این کار، گناهکار رسوا می شد. در غنائم هم وضعیت به همین صورت است. بسیاری از این چیزها، پوشاندن شان به این امت اختصاص یافته است.
به علاوه، پوشاندن بدعت، حکمت دیگری دارد و آن اینکه اگر آشکار شود- با وجودی که صاحبان آن بدعت از امت اسلام هستند-  این امر به جدایی و عدم الفت و همبستگی ای که خدا و پیامبر(ص) به آن امر کرده اند منجر می شد. چون خداوند می فرماید:(وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ) آل عمران: ١٠٣« و همگي به رشته (ناگسستني قرآن) خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد». در جای دیگری می فرماید:(فَاتَّقُواْ