ما وقتی راجع به بدعت گذاران در ذکر و تلاوت از او سؤال شد، مطالب مهم و جالبی را تبیین کرد که لازم است که انسان حق طلب بدان تکیه نماید.
-	اما راجع به سخنانی که درباره‏ی سروده های شعری اظهار داشته، باید گفت: برای انسان جایز است که شعری را که زشتی و پلیدی در آن نیست و معصیتی را به یاد نمی آورد، بسراید و نیز جایز است که آن شعر را از دیگری بشنود بدان صورتی که در حضور رسول خدا ((ص)) سروده می شد یا صحابه و تابعین بدان عمل کرده و دانشمندان دینی بدان اقتدا کرده اند. چون این نوع شعرها به خاطر فواید و منافعی سروده می شدند و بدانان گوش داده می شد.
از جمله‏ی این فواید، دفاع از رسول خدا ((ص)) و از اسلام و مسلمانان بود. شاعران مسلمان در زمان پیامبر((ص)) به وسیله‏ی شعر با اشعارِ کافران که در آن اسلام و اهل اسلام را مذمت و کفر و اهل کفر را ستایش و تمجید می کردند، معارضه و مقابله می کردند. به همین خاطر حسان بن ثابت رضی الله عنه در مسجد، منبری برایش قرار داده شد که موقع آمدن هیأت ها و نمایندگان اعزامی از جاهای دیگر، بر روی آن منبر شعر می سرود تا جایی که آنان می گفتند: خطیب پیامبر((ص)) از خطیب ما سخن ورتر و ماهرتر و شاعر او از شاعر ما مسلط تر و ماهرتر است و پیامبر ((ص)) به حسان می گفت: « اهجُهم و جبریل معک»(3)  : « کافران را هجو کن و جبرئیل با توست». این کار نوعی جهاد در راه خداست و این بینوایان و درویشان، به لطف خدا در غنا و آوازشان، بهره‏ی کم و زیادی از شعر ندارند.
از دیگر فواید سرودن شعر در زمان پیامبر ((ص))، این بود که شاعران برای تأمین نیازهای خود، موقع خواسته هایشان از سرودن ابیاتی کمک می گرفتند؛ همان طور که کعب بن زهیر رضی الله عنه و خواهر نضر بن حارث این کار را می کردند. مانند کاری که شاعران با بزرگان و حاکمان می کنند. این کار تا زمانی که در شعر از چیزهای غیرمجاز و غیر مشروعی سخن به میان نیاید، اشکال و ایرادی ندارد. نمونه های آن در سایر زمان ها، تقدیم چند قطعه شعر از جانب شعرا موقع خواسته ها و نیازشان به خلفا و پادشاهان می باشد. نه به آن صورتی که بینوایان و درویشان این عصر انجام می دهند؛ کسانی که سربار مردم اند و با سوء استفاده از مردم شکم خود را سیر می کنند و به دنبال کسب و کار نمی روند در حالی که توانایی کسب روزی را دارند. در حدیث آمده است: « لا تحلُّ الصدقة لغَنیّ و لا لذی مرَّة سویًّ»(4)  : « صدقه برای شخص بی نیاز و انسان سالم و توانا حلال نیست». چون آنان اشعاری را که در آن نام خدا و رسول خدا ((ص)) هست می سرایند و بسیاری از اوقات مطالبی در اشعارشان است که از نظر شرعی جایز نیستند و در بازارها و مکان های آلوده و پلید، مدام ذکر خدا و رسول خدا ((ص)) را بر زبان جاری می سازند و این کار را آلتی برای گرفتن پول و مال مردم به کار می برند و این اشعار و اذکار را با صداهای خوش و طرب انگیزی بر زبان جاری می سازند که به سبب آن ترس فتنه بر زنان و مردانی که بی عقل و بی خردند، وجود دارد.
یکی دیگر از فواید شعر، این بود که شاعران مسلمان بسیاری اوقات در سفرهای جهادی به منظور با نشاط کردن نفس های خسته و سُست  و آگاه ساختن مجاهدان تا اینکه جدی و محکم به پا خیزند، شعر می سرودند. این کار خوبی است.
اما عرب ها اشعار را با آواز و صدای خوش نمی سرودند آن گونه که مردم امروزی این کار را می کنند، بلکه آنان فقط شعر را می سرودند بدون اینکه این نغمه ها و آوازهایی که پس از آنان به وجود آمد، یاد بگیرند. آری قوم عرب صدا را نازک و کشیده می کردند به صورتی که در شأن عرب های درس ناخوانده باشد که فنون موسیقی را نمی دانستند. پس در شعر آنان، آواز ها و نغمه های خوش و طرب انگیز و لهو و لعب نبود بلکه فقط مقداری نشاط و شور و شوق در آن بود؛ همان طور که انجشه و عبدالله بن رواحه در حضور  رسول خدا ((ص)) شعر می سرودند و انصار هنگام حفر خندق می گفتند:
نحن الذین بایعوا محمداً                                   علی الجهاد ما حیینا أبداً
«ماییم که با محمد((ص)) بر سر جهاد تا زمانی که زنده ایم، برای همیشه بیعت کرده ایم».
رسول خدا((ص)) نیز در جواب به آنان فرمود:
« اللهم لا خیر إلاّ خیر  الآخرة                               فاغفر للأنصار و المهاجرة»(5) 
« خدایا!جز خیر آخرت، خیری نیست، پس انصار و مهاجران را بیامرز».
از دیگر فایده های سرودن شعر این است که انسان از روی حکمت در دلش، یک بیت یا ابیاتی را می سراید تا خودش را اندرز دهد یا نفس اش را بانشاط سازد یا آن را به مقتضای معنای شعر به حرکت آورد یا فقط آن را برای دیگران بیان کند.
همان طور که ابوالحسن قرافی(6)   صوفی از حسن نقل کرده که گوید: « جماعتی نزد عمر بن خطاب رضی الله عنه آمدند و گفتند: ای امیر مؤمنان! ما امامی داریم که هر وقت از نمازش فارغ می شود، آواز می خواند. عمر گفت: او چه کسی است؟ نام آن شخص به او گفته شد. عمر گفت: برخیزید تا پیش او برویم، چون اگر ما به او رو کنیم و درباره اش سخن گوییم گمان می کند که درباره اش تجسس می کنیم. حسن گوید: پس عمر همراه جماعتی از یاران پیامبر ((ص)) بلند شد تا اینکه پیش آن مرد که در مسجد بود، رفتند. وقتی چشمش به عمر افتاد، بلند شد و به سوی عمر آمد و گفت: ای امیر مؤمنان! چه کاری داری؟ چه چیز تو را به اینجا آورده است؟ اگر حاجت و نیاز برای ماست، ما باید پیش تو بیاییم و اگر تو حاجت و نیازی داری، پس مستحق ترین کسی که باید احترام و بزرگداشت وی را به جای آوریم، جانشینِ جانشین رسول خدا ((ص)) است. عمر به او گفت: وای بر تو! از تو به من خبری رسیده که مرا ناراحت کرد. آن مرد گفت: آن خبر چیست ای امیر مؤمنان! چون من تو را از جانم دوست تر دارم. عمر به او گفت: به من خبر رسیده که هر وقت نماز می خوانی، پس از آن آواز می خوانی. مرد گفت: آری، ای امیر مؤمنان! عمر گفت: آیا در عبادتت شوخی می کنی؟ گفت:نه، ای امیر مؤمنان! ولی این آواز، اندرزی است که به وسیله‏ی آن خودم را اندرز می دهم. عمر گفت: آن را بگو. اگر سخن خوبی باشد، من هم همراه تو آن را می گویم و اگر سخن زشتی باشد، تو را از آن نهی می کنم. آن مرد این ابیات را سرود:
و فؤاد کلّما عاتبتُه عاد                                    فی مدی الهجران یبغی تَعَبی
« دل هر چه آن را سرزنش می کنم، در طول هجران برمی گردد و مرا خسته می کند». 
لا أراه الدّهر إلاّ لا هیاً                                    فی تمادیه فقد برَّح بی
« زمانه را جز لهو و لعب نمی بینم. در طول روزگارش مرا اذیت کرده است».
یا قرین السّوء ما هذا الصَّبا                               فنی العمرُ کذا فی اللّعب
« ای همنشین بد! این دوران جوانی چیست. عمر این چنین در بازی و سرگرمی سپری شد».
و شبابُ بانَ عنّی فمضی                              قبل أن أقضیَ منه أرَبی
« و جوانی از دستم رفت پیش از آنکه خواسته ها و نیازهایم را از آن برآورده سازم».
ما أُرَجَّی بعده إلا الفَنا                                ضیَّقَ الشَّیبُ علیَّ مَطلبی
« بعد از جوانی جز مرگ امیدی ندارم. پیری خواسته هایم را بر من تنگ کرده است».
ویح نفسی لا أراها أبداً                    