است. بنابراین، کسی به پای صحابه رضی الله عنهم نمی رسد. و دیگر احادیث، به تناسب حال و اوضاع یا زمان خاصی یا در برخی صورت ها، تأویل پذیر است.اما راجع به عبارت:« فطوبی للغرباء» باید گفت که به برتری غریبان بر دیگر افراد تصریح نشده و عبارت مذکور در این مطلب، نص نیست بلکه این عبارت نشان دهنده‏ی پاداش خوب برای غریبان است. و اینکه پاداش آنان، مانند پاداش صحابه یا پایین تر و یا بالاتر از آن است، امری محتمل می باشد و در حدیث مذکور دلیلی برای آن وجود ندارد. پس این حدیث باید حتماً بر حدیث محکم که ابتدا به عنوان اصل آورده شد، حمل کرد و آن وقت دیگر اشکال و ابهامی نمی ماند.
نمونه‏ی دیگر، ادعای اهل باطل مبنی بر تناقض میان حدیث:«لا تفضّلونی علی یونس ابن متّی»(5) :« مرا بر یونس پسر متّی برتری ندهید» و « لا تُخیّروا بین الأنبیاء»(6) :« میان پیامبران برتری قائل نشوید» و میان حدیث :« أنا سید وَلَد آدم»(7) :« من سرور فرزندان آدم هستم» و مانند آن، می باشد. که وجه جمع میان این احادیث، روشن است.
نمونه‏ی دیگر این است که اهل باطل راجع به حدیث:« إذا استیقظ أحدکم من نومه؛ فلا یغمس یده فی الإناء حتی یغسلها ثلاثاً؛ فإن أحدکم لایدری أین باتت یده»(8) :« هر گاه یکی از شما از خواب برخاست، دستش را در ظرف فرو نبرد تا اینکه سه بار آن را بشوید؛ چون هر یک از شما نمی داند دستش، شب در کجا بوده است» می گویند: آخر این حدیث، اولش را تفسیر می کند. اول این حدیث صحیح است اگر این عبارت نبود:«فإن أحدکم لا یدری...»، چون هر یک از ما قطعاً می داند که دستش شب همانجا بوده که بدنش در آنجا بوده است. بدترین حالت این است که با آلت تناسلی اش تماس داشته باشد و اگر کسی در حالت بیداری این کار را بکند، از او خواسته نمی شود که دستش را بشوید. پس چگونه از او خواسته می شود که دستش را بشوید در حالی که نمی داند آیا با آلت تناسلی تماس داشته یا خیر؟
این اعتراض و ایراد همچون اعتراض قبلی است، چون شخص خوابیده ممکن است آلت تناسلی اش را لمس کند و چیزی از نجاستی که در محل به خاطر استنجا نکردن باقی مانده، به دستش برخورد کند یا قبلاً در حالت بیداری موقع قضای حاجت از سنگ جهت خشک کردن محل نجاست استفاده کرده و در حال خواب، محل نجاست، عرق کرده است. این شخص اگر بیدار بود و موقع تماس دستانش با آلت تناسلی اش می دانست که نجاست به دستش برخورد کرده، قطعاً پیش از فرو کردن دستش در ظرف آب، آن را می شست تا آب را آلوده نکند. وقتی این احتمال ممکن است، بنابراین اعتراض و ایراد متوجه حدیث مذکور نمی شود.
بنابراین تمامی اظهارات اهل باطل در این فصل، مربوط به ردّ کردن احادیث به وسیله‏ی رأی و نظر مذموم و نکوهیده می باشد که قبلاً دلایلی آورده شد مبنی بر اینکه این کار، از بدعت ها و امور تازه در دین می باشد.
-------------------------------------------------------------------------------
1) متفق علیه. بخاری به شماره‏ی 2549 و مسلم به شماره ی 1697و1698 آن را روایت کرده اند.
2) این حدیث حسن صحیح است؛ « صحیح الترمذی»، شماره‏ی 2869 از طریق روایت انس؛ و احمد در «المسند»، 4/319 از طریق روایت عمار بن یاسر.
3) تخریج آن از پیش گذشت.
4) متفق علیه. بخاری به شماره های 2508 و 6064 و مسلم به شماره‏ی 2535 هر دو از طریق روایت عمران بن حصین رضی الله عنه آن را روایت کرده اند.
5) آلبانی در حاشیه‏ی کتاب« شرح العقیدة الطحاویة» صفحه‏ی 162 گوید: با این لفظ اصلی برای این حدیث سراغ ندارم. کلام آلبانی در اینجا به پایان می رسد. گویم: در«الصحیح» آمده است.« لا ینبغی لعبد أن یقول أنا خیرٌ من یونس بن متّی»:« برای هیچ کس شایسته نیست که بگوید: من از یونس بن متی، برتر هستم».
6) متفق علیه. بخاری به شماره‏ی 3233 و مسلم به شماره‏ی 2373 آن را روایت کرده اند.
7) مسلم به شماره‏ی2278 و ابوداود به شماره‏ی 4673 آن را آورده اند.
8) متفق علیه. بخاری به شماره‏ی 160 و مسلم به شماره‏ی 87 آن را روایت کرده اند.یکی دیگر از کارهای اهل باطل، تحریف ادله از جاهای خود و تغییر و دستکاری آن می باشد:
بدین صورت که دلیلی درباره‏ی موضوعی وارد شود سپس دلیل از آن موضوع به موضوع دیگری سرایت داده شود تا این وهم را ایجاد کند که دو موضوع، یکی هستند. این کار از امور پنهان تحریف کلام از جاهای خود می باشد. به احتمال قوی هر کسی به اسلام، اقرار و تحریف کلام را نکوهش نماید، از دایره‏ی اسلام خارج نمی شود مگر در صورتی که به امور مشتبه و مبهم روی آورد یا جهلی برایش عارض شود که او را از حق منع کند و همراه آن هوای نفس باشد که مرجع دلیل را نبیند، در آن صورت به خاطر همین چیزها بدعت گذار است.
توضیح آن، چنین است: وقتی دلیل شرعی به طور اجمالی مقتضی عملی مربوط به – مثلاً- عبادات باشد مانند ذکر خدا، دعا، مستحبات و امثال آنها که از جانب شارع میدان گسترده‏ای دارند، و مکلف به طور اجمالی نیز آن را انجام دهد، آن دلیل از دو جهت، عملش را تأیید می کند: 1- از جهت معنا و محتوای عمل،2- از این جهت که سلف صالح به آن عمل کرده اند.
پس اگر مکلف آن عمل را با کیفیتی مخصوص یا زمانی مخصوص یا مکانی مخصوص یا همراه عبادتی مخصوص انجام دهد و پایبند آن بشود به گونه ای که به پندار و گمان خود، آن کیفیت یا زمان یا مکان مخصوص، مورد نظر شریعت است بدون اینکه دلیلی بر آن باشد، دلیل شرعی از آن معنایی که برای اثبات آن استدلال می شود، جدا شده است.
-	پس هر گاه شریعت- مثلاً- به ذکر خدا تشویق کرده باشد، پس افرادی پایبند شوند که همگی هم صدا و هماهنگ یا در وقتی مشخص و معین بر آن جمع شوند، در این صورت در دستور شریعت چیزی نیست که بر این عملی که با این کیفیت مخصوص بدان پایبند شده، دلالت کند بلکه در آن، دلیلی بر خلاف آن است؛ زیرا پایبند بودن به اموری که از نظر شرعی پایبندی و التزام را ایجاب نمی کند، می بایست از طریق برنامه و شریعت خدا فهم شود به ویژه همراه کسانی که به او اقتدا شود و در مجامع مردم همچون مساجد باشد؛ چون اگر این عمل چنین آشکار شود و همچون سایر شعایر از قبیل اذان و نماز عید فطر و عید قربان و نماز استسقاء و نماز خورشید گرفتگی و  ماه گرفتگی که رسول خدا((ص)) در مساجد و جاهای دیگر انجام داده، انجام شود، بدون شک چنین فهم می کنیم که این عمل سنت است اگر فهم نشود که فرض است.  پس شایسته است که دلیلی که به آن استدلال شده، آن را در بر نگیرد. پس این عمل از این جهت، بدعت و کاری تازه در دین است.
آنچه بر این امر دلالت می کند این است که سلف صالح به آن عمل پایبند نبودند یا بدان عمل نکردند در حالی که اگر به مقتضای قواعد شرعی، مشروع می بود، آنان مستحق تر و اولی تر بودند که آن را انجام دهند؛ زیرا ذکر خدا در جاهای زیادی، به انجام آن امر شده تا جایی که هیچ یک از عبادات به مانند ذکر خدا، به انجام زیاد آن، امر نشده است. مانند این آیات:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِيرًا)الأحزاب: ٤١« ‏ اي مؤمنان ! بسيار خداي را ياد كنيد (و هرگز او را فراموش ننمائيد)»، (وَاب