های حدیثی و دستمزد دادن برای تعلیم آن آورده و اختلاف نظر در این زمینه را نقل کرده- می گوید:«به نظر نمی رسد که امروز اختلافی در جایز بودن این کار وجود داشته باشد؛ چون حفظ و فهم های مردم کم شده و بسیاری از گذشتگان کتاب نداشتند.
مالک گوید: قاسم و سعید کتاب نداشتند، و من حدیث را بر کسی که در این تخته ها و صفحات می نویسد، نمی خواندم. به ابن شهاب گفتم: آیا حدیث را می نویسی؟گفت: خیر. گفتم: آیا از راویان حدیث می خواهی که دوباره حدیث را برایت تکرار کنند؟ گفت:خیر.
این شأن عالمان اسلامی بود. اگر مردم مثل آنان می کردند و احادیث را نمی نوشتند، قطعاً علم دین و احادیث نبوی از بین می رفت و هیچ نشانی از آن نمی نماند. مردمان امروز کتاب های آنان را می خوانند تازه به پای آنان نمی رسند و کوتاهی می کنند.
به علاوه، در مسائل فرعی و فقهی اختلافی نداریم که اجتهاد و قیاس در مسائل فقهی واجب است. وقتی چنین است، ننوشتن کتاب های فقهی و عدم خرید و فروش آنها منجر به تقصیر و کوتاهی در اجتهاد می شود و سبب می شود اجتهاد در جای خویش گذاشته نشود؛ زیرا از طریق شناخت آرای گذشتگان و ترجیح میان اقوال و آرایشان، معلوم می شود که آنان در زمینه‏ی گذاشتن اجتهاد در جای خود و اهمیت به آن، خیلی دقیق بوده اند».
سخنان لخمی در اینجا به پایان می رسد. در این سخنان انجام دادن کاری که گذشتگان نکرده اند، جایز دانسته شده است؛ چون او دلیل درستی در این زمینه دارد. ما نیز می گوییم: هر امر تازه ای که دلیل داشته باشد، نکوهیده و ناپسند نیست بلکه پسندیده و خوب است و ابداع کننده‏ی آن کسی است که روشی پسندیده را پایه گذاری کرده است. پس کجا به طور مطلق یا به طور عموم، امور تازه و بدعت ها مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته اند؟! عمر بن عبدالعزیز گوید:« قضایا و مسائلی زیاد به اندازه‏‏‏ی گناه و فجور جنایتکاران برای دانشمندان اسلامی پیش آمده است». پس- همان طور که می بینی- عمر بن عبدالعزیز ابداع قضایا و امور تازه به اندازه‏‏‏ی گناه و فجور جنایتکاران جایز دانسته هر چند این امورِ تازه و نو، اصلی ندارند. 
مانند ضامن کردن صنعت گران در مقابل صنعتی که انجام می دهند. این رأی از خلفای راشدین رضی الله عنهم نقل شده است.
قتل چند نفر درمقابل یک نفر. این رأی از عمر و علی و ابن عباس و مغیره بن شعبه رضی الله عنهم روایت شده است.
مالک و اصحاب او به این گفته‏ی شخص مرده که در زمان حیاتش اظهار داشته که خونم نزد فلانی است، عمل کرده اند در حالی که در کتاب«الموطأ» دلیل نقلی برای این کار وجود ندارد بلکه مالک علت آن را یک امر مصلحتی دانسته است. در مذهب امام مالک، مسائلی از این قبیل زیاد است. 
وقتی این عمل با وجودی که تازه ابداع شده، جایز است چرا مانند آن جایز نباشد حال آنکه علت هر دو یکی است؛ چون همه شان به طور کلی مصلحت های معتبری هستند؟! و اگر هیچ یک از این کارها جایز نبوده، پس چرا به برخی از آنها اتفاق و اجماع نموده اند و دیگران، مسائلی را از برخی از آنها استنباط کرده اند؟! ناگزیر باید گفت: اینان تنها از کاری که اینان کرده اند، پیروی نموده اند و از کاری که نکرده اند، پیروی ننموده اند، هر چند علت هر دو کار که مجوز قیاس است، یکی می باشد. در این صورت اکتفا به این امر، دل به خواهی است که کاری باطل است. بنابراین ثابت شد که بدعت ها اقسام مختلفی دارند.
در جواب می گوییم:
جواب دلیل اوّل: منظور از فرموده‏ی:« من سنّ سنّةً حسنةً...» ابداع و اختراع هر کاری به طور کلی نیست. در غیر این صورت اگر سؤال کننده‏‏ معتقد باشد که دلیلی که آورده، قطعی است، تعارض میان ادله‏ی قطعی از آن لازم می آید و اگر معتقد باشد که دلیلش، ظنی است، در این صورت چون دلیلِ نکوهش بدعت ها قطعی است بنابراین تعارض میان دلیل قطعی و ظنی پیش می آید و محققان متفق اند که دلیل قطعی و ظنی با هم تعارض ندارند، چون دلیل ظنی در مقابل دلیل قطعی ساقط شده و فاقد اعتبار است. پس ناگزیر باید گفت: این ادله از قبیل عام و خاص است و از نظر محققان، عام و خاص با هم تعارض ندارند. اما از دو جهت، دلیلی در آن نیست:
اوّل-اینکه گفته شود: این موضوع مانند دو دلیلی اند که با هم تعارض دارند، چون ابتدا گفته شد که ادله‏ی نکوهش بدعت ها، عموم آنها در احادیث زیادی تکرار شده و تخصیص نیافته اند و هر گاه ادله‏ی عموم زیاد باشند و همدیگر را تأیید کنند، پس از آن، تخصیص پذیرفته نمی شود. 
دوّم- وقتی مسلّم شد که تعارض میان آنها نیست، باید گفت که منظور حدیث مذکور از«سنّ» ابداع نیست بلکه منظور از آن، صرفاً عمل به سنت ثابت نبوی است. به دو دلیل:
1-	سبب نزول حدیث فوق، صدقه‏ی مشروع است. چون در «الصحیح» از طریق روایت جابر بن عبدالله رضی الله عنهما آمده که او گوید: در اول روز نزد رسول خدا((ص)) بودیم. جماعتی پابرهنه و لخت که لباس هایی از پوست ببر یا عبا به تن داشتند و شمشیر به دست بودند و اکثرشان و بلکه همه شان از طایفه‏ی مُضرَ بودند، نزد آن حضرت ((ص)) آمدند.
وقتی رسول خدا((ص)) آثار بینوایی و فقر در آنها مشاهده کرد، چهره اش تغییر کرد. پس داخل منزل شد و سپس بیرون رفت و به بلال دستور اذان داد. بلال اذان و اقامه گفت. رسول خدا((ص)) نماز گزارد و سپس خطبه خواند و آیات:(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِي خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَيْکُمْ رَقِيبًا)النساء: ١ :« ‏ اي مردمان ! از (خشم) پروردگارتان بپرهيزيد. پروردگاري كه شما را از يك انسان بيافريد و (سپس) همسرش را از نوع او آفريد، و از آن دو نفر مردان و زنان فراواني (بر روي زمين) منتشر ساخت. و از (خشم) خدائي بپرهيزيد كه همديگر را بدو سوگند مي‌دهيد ؛ و بپرهيزيد از اين كه پيوند خويشاوندي را گسيخته داريد (و صله رحم را ناديده گيريد)، زيرا كه بيگمان خداوند مراقب شما است (و كردار و رفتار شما از ديده او پنهان نمي‌ماند). ‏ » (اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ)الحشر: ١٨:« اي مؤمنان ! از خدا بترسيد و هر كسي بايد بنگرد كه چه چيزي را براي فردا (ي قيامت خود) پيشاپيش فرستاده است. » خواند، آن گاه فرمود: « تصدّق رجلُ، من دیناره، من درهمه، من ثوبه، من صاع بُرّه،من صاع  تمره» حتی قال: «و لو بشقّ تمرة»:«مردی از دینارش، از درهمش، از لباسش، از یک صاع گندمش، از یک صاع خرمایش صدقه داد» تا آنجا که فرمود:« حتی اگر یک نصف خرما هم باشد». 
جابربن عبدالله گوید:مردی از انصار کیسه ای را آورد که نزدیک بود کف دستش نتواند آن را حمل کند و بلکه نتوانست آن را حمل کند. راوی گوید:سپس مردم به دنبالش رفتند تا اینکه دو توده از غذا و لباس دیدم. دیدم که چهره‏ی رسول خدا((ص))  مثل طلا می درخشید. آنگاه فرمود: « من سنَّ فی الإسلام سنّةً حسنةً، فله أجرها و أجر من عمل بها من غیر 