 و متوجه دیگران نمی شود. پس بدعت به هر صورتی فرض شود یعنی خواه گناه کبیره باشد، خواه گناه صغیره و خواه مکروه باشد، بر اصل حکمش باقی است و بستگی به این دارد که بدعت گذار آن را آشکار نموده یا پنهان نموده است. اگر آن را آشکار نماید هر چند به سوی آن دعوت نکند، اما این آشکار نمودن وسیله ا‏ی است برای اقتدا نمودن به آن. به امید خدا بعداً خواهد آمد که وسیله گاهی همچون چیزی است که بدین وسیله تحقق می پذیرد یا نزدیک به آن است. پس علاوه بر گناهِ عمل به این بدعت، گناهِ قرار دادن بدعت برای کسانی که به آن اقتدا کنند، دارد. بنابراین به طور قطع گناهِ بدعت گذاری که بدعتش را آشکار می کند، بزرگتر از گناه بدعت گذاری است که بدعت خویش را پنهان می کند.
مثال آن، روایتی است که طُرطوشی(1) راجع به ذات قیام اللیل در شب پانزدهم ماه شعبان از ابو محمد مقدسی(2)  نقل کرده است:
وی گوید:« در بیت المقدس این نماز رغائب که در ماه های رجب و شعبان خوانده می شود، نزد ما نبود. اولین وقتی که این عمل نزد ما ایجاد شد، در سال 448 هجری بود. ماجرا از این قرا بود که مردی معروف به این ابی حمراء در بیت المقدس پیش ما آمد. وی تلاوت زیبایی داشت. بلند شد و در شب نیمه‏ی شعبان در مسجدالأقصی نماز خواند. کسی پشت سرش تکبیرةالاحرام گفت و نمازش را شروع کرد. سپس نفر سوّم و چهارم به آنان پیوستند. ابن ابی الحمراء نمازش را وقتی به پایان برد که جماعت زیادی پشت سرش نماز خواندند. این کار در مسجد الأقصی پخش شد و این نماز در مسجدالأقصی و خانه های مردم منتشر شد و تا به امروز به عنوان روش و سنتی در میان مردم جای گرفته است».
به او گفتم: من تو را دیده ام که به جماعت این نماز را خوانده ای؟
گفت: آری، چنین است و از خداوند برای این کار طلب آمرزش می نمایم.
----------------------------------------------------------------------------------
1) او محمد بن ولید بن محمد بن خلف، ابوبکر فهری طرطوشی اندلسی، فقیه مالکی مذهب، مقیم اسکندریه می باشد. رفیق ابولید باجی بوده و از او کسب علم نموده است. وی به سال 520 هجری وفات یافت.
2) او عبدالغنی بن عبدالواحد بن علی بن سرور، حافظ ابو محمد مقدسی می باشد. وی صاحب تصنیفات مشهوری از جمله«الکمال فی أسماء الّرجال» است. نامبرده به سال 600 هجری درگذشت.این مطلب هم روشن است، چون کسی که دیگران را به سوی بدعتش فرا می خواند- هر چند که در معرض اقتدا است- اما ممکن است به او اقتدا نشود و انگیزه های مردم برای اقتدا به او متفاوت است، چون ممکن است بدعت گذار ناشناخته باشد ممکن است مشهور باشد و به او اقتدا نشود به خاطر شهرت و آوازه‏ی کسی که نزد مردم منزلت و جایگاه والاتری از او دارد. 
اما هر گاه به سوی بدعت دعوت کند، احتمال اقتدا بیشتر و قوی تر است به ویژه بدعت گذاری که ناطق و فصیح و سخنور و مؤثر باشد و وقتی شروع به ترغیب و ترهیب می کند، سخنانش در دل مردم تأثیر می گذارد و شبهه‏ی خویش را چنان بیاراید که بر دل انسان بنشیند؛ همچنان که معبد جُهنی مردم را به جبر دعوت می کرد و طوری سخن می گفت که تفکر جبر به حسن بصری منسوب است.
از سفیان بن عُیَینه روایت شده که:«راجع به مسأله‏ای از عمرو بن عُبید سئوال شد. او به این سئوال جواب داد و گفت:هو من رأی الحسن: این رأی حسن است. فردی به او گفت: دانشمندان عکس این رأی را از حسن نقل می کنند. او گفت: من به تو گفتم: هذا من رأیی الحسن: این رأی خوب من است. یعنی منظورش، خودش بود».
محمد بن عبدالله انصاری می گوید:« وقتی درباره‏ی چیزی از عمرو بن عُبید سئوال می شد، در جواب می گفت: هذا من قولی الحسن:«این قول خوب من است. این توهم را در مردم ایجاد می کرد که منظورش حسن بن ابی حسن است در حالی تنها منظورش، قول خودش بود».چون کسی که خروج نکرده، جز دعوت به سوی بدعتش، ضرر و مفسده‏ی دیگری را ایجاد نکرده تا گناهی بر آن مترتب شود. ولی کسی که علیه دانشمندان شورش کرده، علاوه بر دعوت به سوی بدعتش، شورش علیه دانشمندان- که کشتن اش را واجب می گرداند- ایجاد فساد و تباهی در زمین و برانگیختن فتنه و آشوب و جنگ و ایجاد دشمنی و کینه میان فرق مختلف مرتکب شده است. بنابراین گناه خیلی بزرگی بر گردن اوست.
مثال آن، داستان خوارجی است که رسول خدا((ص)) درباره شان فرموده است:«یقتلون أهل الإسلام، و یدَعون أهل الأوثان؛ یمرقون من الدّین کما یمرُق السّهم من الرّمیّة»(1) :« مسلمانان را به قتل می رسانند و بت پرستان را رها می کنند. از دین خارج می شوند همان طور که تیر از کمان خارج می شود». ماجرای این گروه، مشهور است.
گاهی بدعت گذاران مثل خوارج شورش نمی کنند و تنها به دعوت به سوی بدعت شان اکتفا می کنند اما به شیوه ای دعوت می کنند که دیگران آن را اجابت نمایند؛ چون در این کار نوعی اجبار و ترساندن مردم وجود دارد. پس دعوتشان، دعوت خالی نیست. آن هم بدین صورت است که برای دعوت شان از حاکمان و سلاطین کمک می گیرند؛ چون اقتدا در اینجا به سبب ترس از حاکمان و قدرت به دستان قوی تر است، زیرا فرد از ترس اینکه مبادا حاکمان او را زندانی کنند یا او را بزنند یا او را بکُشند به این دعوت پاسخ مثبت داده و به آن عمل می نماید. همان طور که در زمان مأمون برای بشر مریسی(2) و در زمان حکومت واثق(3) برای احمد بن ابی دؤاد(4)  اتفاق افتاد. و همان طور که برای علمای مالکی مذهب در اندلس وقتی حکومت به دست مهدوی ها بود، اتفاق افتاد. آنان کتاب های مالکی ها را پاره کردند و گفتند اینها کتاب های مکتب رأی هستند، و بسیاری از بزرگان را به سبب تقلید از مذهب امام مالک در احکام شرعی شکنجه و اذیت و آزار کردند. اینان همان ظاهری ها بودند؛ مذهبی که از نظر عالمان اسلامی بدعت است و پس از سال 200 هجری ظهور پیدا کرد. کاش اینها مذهب داود و اصحاب او را داشتند و از آن فراتر نمی رفتند، ولی اینان از مذهب داود ظاهری و پیروانش تجاوز کرده تا جایی که به رأی خودشان، فتوا می دادند و برای مردم مذاهبی قرار دادند که در شریعت اسلام، مشروعیت و رسمیتی نداشتند و آنان را به زور و خواهش به گرویدن به این مذاهب وادار می کردند. تا جایی که این درد در میان مردم عمومیت پیدا کرد و مدت زمانی طولانی پایدار بودند. سپس برخی از این مذاهب از بین رفتند و بقیه‏ی مذاهب تا به امروز باقی مانده اند. شاید این فرصت باشد که در لابلای این کتاب به برخی از این مذاهب اشاره شود.
پس بدعت گذاری که علیه دیگران خروج کرده، به دو دلیل گناه بیشتری از بدعت گذاری دارد که تنها به سوی آن دعوت کرده و علیه دیگران خروج نکرده است:
اول- ترساندن و اجبار مردم به وسیله‏ ی زدن و کشتن.
دوم- چون عملش سبب می شود که افراد زیادی دعوتش را اجابت کنند؛ چون ترغیب و ترهیب اخروی گاهی بسیاری از نفس ها آن را قبول ندارند بر خلاف ترغیب و ترهیب دنیوی که چون محسوس و ملموس است، در انسان خیلی مؤثر است. از این رو در شریعت اسلام حدود و تعزیراتی مقرر گردیده است؛ به قول معروف:«إن الله یزع بالسلطان ما لا یزع بالقرآن» :«همانا خدا چیزهایی را به وسیله ی حا