» «مفترین» آمده که ما آن را برای ترجمه مرجح دانستیم(مترجم).
8) منابع روايتي اين حديث به طور كامل ذكر شده.
9) منابع روايتي اين حديث به طور كامل ذكر شده.
10) منابع روايتي اين حديث به طور كامل ذكر شده.
11) منابع روايتي اين حديث به طور كامل ذكر شده.
12) نوع حديث ضعيف، قبلا منابع روايتي اين حديث ذكر شد.
13) منابع روايتي اين حديث قبلا ذكر شده است.
14) او عمرو بن عبید بن باب- گفته شده ابن کیسان- تمیمی مولای آنها ابو عثمان بصری است شیخ قدریه و معتزله. او مردم را به بدعت خود فرا می‎خواند گروهی او را متهم کردند با وجود اینکه او عابد بود. متوفی 143 هـ یا قبل ازآن.
15) نوع حدیث منکر، نگا: السلسلة الضعیفة(209).
16) منابع روایتی این حدیث قبلا ذکر شده است.
17) منابع روایتی این حدیث قبلا ذکر شده است.
18) نوع حدیث متفق علیه: روایت از بخاری(315،6890، 6473» و صحیح مسلم(1677).
19) منابع روایتی این حدیث قبلا ذکر شده است.
20) این سخنان و روایات فوق را ابن وضاح روایت کرده است.
21) او عبدالله بن شوذب خراسانی، کنیه¬اش ابو عبدالرحمن بلخی است از راستگویان و عباد تابع تابعین (متوفی156-157).
22) نوع حدیث: حسن: نگا: صحیح الترغیب و الترهیب، ص 51، و ظلال الجنّة (1).
23) منابع روایتی این حدیث قبلا ذکر شده است.
24) روایت حدیث از بخاری(6641).
25) روایت حدیث از بخاری(6642).
26) حلولیه: کسانی که معتقدند خداوند به ذات خود در اجسام یا مخلوقات حلول می کند. حلول بیشتر در باب حلاج و برخی بزرگان صوفیه انتشار یافته است (مترجم)
27) منظور نصاری از لاهوت خدا یا کلمه اوست و منظورشان از ناسوت عیسی بن مریم علیه السلام است و می پندارند که لاهوت در ناسوت حلول کرده است.
28) نوع حدیث حسن: نگا: صحیح الجامع(35445) و السلسلة الصحیحة(927).چیزی که در این فصل نیازمند یادآوری است شرح و بسط معانی عامی است که متعلق به مباحث پیشین است و آن اینکه بدعت‏ها [اصل] گمراهی و بدعت گزار، گمراه و گمراه کننده است: و گمراهی در بسیاری از روایاتی که ذکر شد، آمده است و این اختلاف: تفرّق و گروه گروه شدن و به سلک های مختلف درآمدن است به همین گمراهی آیات قرآنی اشاره می‏کند به خلاف دیگر گناهان که اکثر در قرآن به نام گمراهی وصف نشده‏اند، جز اینکه بدعت یا شبه بدعت بوده باشند و خطاها و گناهانی که در امور شرع رخ می‏دهند - و از آن گذشت شده است- گمراهی نامیده شده‏اند، خطاکار و عاصی را گمراه، نخوانده‏اند همچنانکه کسی که به عمداً گناه می‏کند گمراه خوانده نشده است. امّا این نام گذاری برای بدعت‏ها ـ که خداوند خود به آن داناتر است- دارای حکمتی است و آن همان آگاه شدن بر آن است و این که گمراهی ضدّ هدایت و روشنگری است و عرب هدایت را راهی اطلاق کرده است که محسوس و روشن باشد. پس می‏گوید: به این راه هدایت کردم او را و همچنین هدایت، به راه بردن فردی در راه خیر یا شر نیز معنی شده است. خداوند ـ بلند مرتبه ـ می فرماید: [انّا هدیناه السّبیلَ- ما راه را به او نموده‏ایم(انسان/3) و « اهدنا الصّراط المستقیم- خداوندا ما را به راه راست هدایت فرما(فاتحه/6) صراط، طریق، سبیل، همگی به یک معنی و حقیقت یک راه محسوس و آشکارند و مجازی هستند برای یک راه معنوی و ضد آن گمراهی است که همانا خروج از راه [راست] است و در ذیل همین معنی آمده است که می‏گوید: برّه یا گوسفندی گمشده یا مردی راه گم کرده است؛ این استعمال، وقتی است که از راه بیرون افتاده و واقعیت بر او مشتبه گشته است و دلیل و راهنمایی نداشته تا او را هدایت کند. لذا بدعت گزار یا صاحب بدعت چون هوا و آرزو و توام با آن عدم آگاهی از سنت مشروع بر وی غلبه کرده است گمان برده آن¬چه به واسطه¬ی عقلش بر وی روشن شده راهی مستحکم است و غیر آن چیزی نیست پس بر آن طریق، طیّ سلوک نموده، لذا به سبب آن از راه راست باز مانده است. پس از او گمراه است گرچه گمان برده در شاهراه، راه می‏پیماید. بسان رهگذری که در شب بدون اینکه راهنمایی داشته باشد طیّ طریق می‏کند، لذا گمان می‏رود که راه گم کند و در رنج افتد گرچه می‏پندارد هدف خود را می‏یابد.
واقعیت آن است که بدعت گزاران این امّت دلایل[سنت] را گم کرده‏اند؛ زیرا دلایل خویشتن را از هوا و شهوت دریافته‏اند نه اینکه از ماخذی این احکام و دلایل را گرفته باشند که منقاد اوامر الهی باشد و این وجه تمایز بدعت گزار و غیر ایشان است؛ زیرا بدعت گزار هوا و آرزوی خود را نخستین خواست خود قرار داده است و رستگاری خود را با تقلید دریافته است واز ویژگی‏های ادلّه این است که بر مقتضای کلام عرب و استعمال آن جاری می‏شوند و یکی از ویژگیهای کلام عرب این است که به مقتضای ظاهری دلایل بسنده می‏کنند و به ندرت فردی پیدا می‏شود که از این احتمال خالی باشد و هر ادله¬ی ظاهری این احتمال در آن داده می‏شود که آن را از مقتضا و مقصود ظاهری آن برگرداند و به غیر از رویکرد اصلی آن تاویل شود و چون به امور بدعی، عدم آگاهی از اصول شریعت و مقاصد آن اضافه شد زمینه برای خروج و تحریف از مقاصد شرع بیشتر و شدیدتر است و کسی که مدّعی درک و آگاهی است خروجش از سنت بیشتر می‏شود و در گمراهی بدعت پیشین در او ثبات می‏گیرد و چون هوا و آرزوی نفس غلبه یابد این امکان به وجود می‏آید که مصطلحات و دلایل شرعی هرگونه که اراده شوند تاویل و تفسیر گردند.
دلیل بر این سخن این است که تو بدعت گزاری از میان این امت اسلام را نخواهی یافت جز اینکه بر بدعت خود به دلایل شرعی چنگ می‏یازد و آن دلایل را از جایگاه و مقاصد اصلی پایین آورده و بر حسب چیزی در می‏آورد که عقل و شهوتش اراده کند و این یک رویکرد ثابت در حکمت ازلی است که برگشتی ندارد خداوند بلند مرتبه می‏فرماید:
(يُضِلُّ بِهِ کَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ کَثِيراً) البقرة: ٢٦ خداوند با بیان این نوع مثل بسیاری را گمراه می‏سازد و بسیاری را هدایت می کند.
و می فرماید:
(کَذَلِکَ يُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء) المدثر: ٣١
 اين گونه خداوند هركس را بخواهد گمراه مي‌سازد، و هركس را بخواهد هدايت مي‌بخشد.
دلایل متشابهی که برای ایشان[اهل بدعت] منظم و مرتب به نظر می‏رسد روشن و آشکار نیست و اندک آن فزونی نمی‏گیرد و این بهترین دلیل است که آنان پیرو هوا و آرزوی نفسند؛ زیرا وقتی بیشترین و بالاترین دلایل بیاید و به ظاهر چیزی حکم کردند آن حق است و اگر چیزی بر خلاف مقتضای ظاهری آن بیاید نادر و اندک است؛ زیرا حق با بیننده و اهل نظر است که کم و نادر در امور شرعی را به امور کثیر ارجاع دهند و متشابهات را بر آیات روشن عرضه کنند، جز اینکه هوا و آرزوی نفسانی به انحراف می‏کشاند کسی را که خدا بخواهد و آن فرد در بیابان گمراهی است گرچه گمان می برد بر شاهراه [نجات] است بر خلاف کسی که بدعت گزار نیست هدایت را در وهله¬ی نخست از جانب خداوند می‏داند و هوا و آرزوی شخصی را - اگر باشد- بعد از آن قرار می دهد و پیرو حق می‏گرداند با این رویکرد چنین فردی تمامی دلایل و معظم قرآن را جزو آیات واضح و روشن می‏داند ت