ل از آنکه ظنّ قوی در باب مسئله به وجود بیاید در مورد آن صحبت و ارائه نظر کرده‎اند.
گفته‎اند: زیرا پرداختن به چنین مواردی و فرو رفتن در آنها باعث مهمل گذاشتن سنّتها و انگیزش نادانی است و ترک درنگ و تعمّق در آنچه از کتاب خدا آمده و توجه به آن لازم است. اینان به پاره‎ای از موارد احتجاج ورزیده‎اند از آن جمله: حضرت عمر(رض) گفت: نهی از مسائل غلط و معمّا گونه و پرسشهای زیاده از حد وارد شده است و اینکه بسیاری از سلف به جز سوالاتی که مصادیق آن پیش آمده بود پاسخ نمی‎دادند. این دیدگاه با آنچه قبلا آمد عناد و تضادی ندارد؛ زیرا کسی که چنین دیدگاهی را مطرح می کند، مجموع رای و اهل رای ناپسند داشته است،گرچه نامفهوم باشد؛ چون زیاده پردازی به این مسائل، وسیله‎ای است برای افتادن در آرا و نظریات ناپسند و مذموم از نظرگاه شرع و این باعث می‎شود که به سنّتها پرداخته نشود به خاطر توجّه رای و چون این گونه باشد با آن¬چه قبلا آمده یکی خواهند شد؛ زیرا یکی از رسوم قانون گذاری شرع این است وقتی از چیزی نهی کرد و بر آن سخت گیری نمود، آن¬چه را پیرامون و در ارتباط با آن است منع می کند و حول اسباب و محل های نزدیک به آن حرام خواهد گشت.
و حدیث حضرت رسول(ص) مویّد این معناست که فرمود:
« الحلال بین و الحرام بین و بینهما امور مشتبهات»(11) 
حلال روشن است و حرام نیز روشن است، در حدّ فاصل این دو اموری شبهه برانگیز است.
این گونه و بر همین اساس در شرع، اصلی به نام سدّ ذرایع وارد شده که چیزی مانند منع جایز است؛ زیرا آن سد ذرایع در آخر به غیر جائز خواهد انجامید و به خاطر بزرگی و مهم بودن مفسده‎ای ممنوع، حصار سخت گیری و ممنوعیت به اسباب و مقدمات آن مفسده نیز کشیده شده و اساب و مقدمات حصول به مفسده‎ای نیز حرام و منع خواهد بود.
از آنچه گذشت، بزرگی و مهم بودن فساد ناشی از بدعت گزاری برایت روشن خواهد شد؛ زیرا پلکیدن و رفتن حول مکانی ممنوعه، کم کم گسترش یافته و بیم افتادن در آن می رود. و بر همین اساس است که عدّه‎ای از علما از سخن گفتن به قیاس ـ اگرچه بر یک طریقه و روش باشد- بیزاری جسته و فتوا در باب مساله‎ای قبل از پیدایش و نزول آن منع کرده‎اند؛ اینان برای استدلال خود به حدیثی از حضرت رسول چنگ یازیده‎اند که می فرماید:
«لا تعجلوا بالبلیّة قبل نزولها فانّکم اَن لا تفعلوا تشتَّتَت بکم الطریق هاهنا و هاهنا»(12) 
در مورد پیش آمدها و حوادث شتاب نورزید؛ زیرا اگر اینگونه کنید راه و صراط مستقیم دگرگون و آشفته خواهد شد».
و باز به صورت صحیح آمده که ایشان از کثرت سوال و پرسش نهی فرمودند.
و فرمود:
«انّ اللهَ فرض الفرائضَ فلا تضیّعوها و نهی عن اشیاء فلا تنتهکوها و حدّ حدوداً فلا تعتدوها و عفا عن اشیاء رحمةً بکم لا عن نسیانٍ فلا تبحثوا عنهما»(13) 
بدرستی که خداوند واجباتی را بر شما واجب کرد پس آنها را مهمل نگذارید و از چیزهایی نهی فرمود پس حرمت آنها را نشکنید و حدودی را مشخص کرد، لذا بر آنها تجاوز نورزید و باز خداوند از اموری به خاطر رحم نه فراموشی در گذشت و عفو فرمود، پس در باب آنها به بحث و جستجو نپردازید»
مردی نزد سعید بن مسیب آمد و در باب مساله‎ای از وی سوال کرد، سپس نظر شخصی وی را جویا شد و سعید پاسخش را گفت. مرد آن پاسخ و دیدگاه شخصی سعید بن مسیب را درباره آن مساله نوشت. یکی از اهل مجلس پرسید ای ابا سعید آیا ما هم رای شخصی شما را بنویسیم سعید به آن مرد سوال کننده گفت: آن ورقه را به من بده! وی بعد از گرفتن آن، ورقه را پاره کرد.
از قائم بن محمّد در باره چیزی سوال شد، او پاسخ داد و آن مرد رفت وقتی کمی دور شد. قاسم بن محمد او را صدا زد و گفت: نگو که قاسم آنچه را گفته است حق پنداشت، بلکه وقتی نیاز یافتی به آن عمل کن»
مالک بن انس گفت: رسول خدا فوت کرد، و کار دین و سنّت به پایان رسید و دین کامل شد، پس شایسته آن است از سنّت و احادیث حضرت رسول پیروی کنیم نه از رای و نظر شخصی؛ زیرا هرگاه از آرای شخصی پیروی کنی فردی دیگر خواهد آمد که در رای و نظر از تو بالاتر است و تو هر وقت کسی آمد و بر تو پیروز شد از او پیروی خواهی کرد لذا خواهی دید که امر پایان نایافتنی است.
ثابت شده است که امام مالک بسیار با رای و نظر شخصی سخن می گفت اما چه بسیار بعد از اینکه با رای و سخن خود نظر می گفت این آیه را قرائت می کرد:
(إِن نَّظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَمَا نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ) الجاثية: ٣٢
ما تنها گمانی داریم و به هیچ وجه یقین و باور نداریم». و به خاطر بیم بر کسانی که در رای و نظر به تعمق می‎پردازند پیوسته ایشان کسانی را نکوهش می کرد که در آن زیاده روی و افراط می کنند و او چه بسا اهل عراق را به خاطر تصرفاتشان در احکام سرزنش می نمود و بر آنان می تاخت. از وی در این باره چیزهایی نقل شده است که کمترین آن این است: استحسان : یک نوزدهم، علم است و کسی در قیاس و غور و تعمق به آن نخواهد رسید جز اینکه با پیروی از آن از سنّت دور می افتد.
سخنان و روایاتی که قبلا از مالک نقل شد مخصوصاً در باب نظر پردازی عقیدتی نیست بلکه سخت گیری هایی است در باب رای، گرچه بر اصولی جاری باشند و این به خاطر بر حذر داشتن از افتادن در رایی و نظر است که بر هیچ یک از اصول[سنّت] بنا نشده باشد.
از ابن عبدالبر در این باب سخنان فراوانی نقل شده است که ما آوردن آنها را مناسب نمی‎بینیم.
از آنچه گذشت نتیجه می‎گیریم رای و نظری که نکوهیده است آن می باشد که بر نادانی بنا شده یا با پیروی از هوا و هوس است و به یک اصل شرعی ارجاع نشود. اسباب و وسایطی برای نایل آمدن به آن رای نکوهیده موجود باشد و اگر آن رای و نظر در ذات و اصل خود پسندیده باشد آن هنگام پرداختن بسیار به آن و روی گردانی از توجّه به اصول آن پسندیده است چون خود آن نیز به یک اصل شرعی برخواهدگشت:
اول: آن¬چه که تحت تعریف بدعت داخل می شود دلایلی بر نکوهش آن ذکر می گردد.
دوم: آنچه که خارج از تعریف بدعت است، هیچ گاه بدعت به شمار نخواهد آمد.
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) منابع روایتی این حدیث قبلا آمده است.
2) منابع روایتی این حدیث قبلا آمده است.
3) نوع حدیث صحیح: ابن مبارک در الزهد(61) و به شیوه‎ای دیگر طبرانی در المعجم الکبیر(22/361) آن را روایت کرده است. و آلبانی در صحیح الجامع (2207) این حدیث را صحیح دانسته است.
4) لالکائی در شرح اصول الاعتقاد(201) و ابن عبدالبر در جامع بیان العلم و فضله (2004) و ابو اسماعیل انصاری در احادیث فی ذم الکلام واهله (295-260)از طریق عمر این حدیث را روایت کرده ‎اند.
5) او سخنون بن سعید تنوخی است، اهل آفریقا از فقها و یاران امام مالک و همو کسی است که مذهب ورای امام مالک را در مراکش ترویج داد.
6) دارمی در سنن خود(/1/69) و ابو اسماعیل انصاری در ذم الکلام (1272) این روایت را آورده اند.
7) ابن عبدالبر در جامع البیان العلم و فضله (2014) این روایت را آورده است.
8) ابن عبدالبر در جامع البیان العلم و فضله (2015) این روایت را آورده است.
9) جهمیه، طرفدارن ج