الف با علم شريعت است كه ناگاه ندايي غيبي مرا گفت: هر حقيقتي كه با شريعت آن پشتيباني نكند كفر است»
ابوعلي حسن بن علي گفته است: از نشانه‎هاي خوشبختي بر بنده اين است: روان شدن و آسان گرديدن عبادت بر او، اعمالش موافق سنّت حضرت رسول(ص) شده و مصاحب و همدم صالحان گرديده، اخلاقش با دوستان نيكو شده، آنگاه نيكي او همگان را فرا خواهد گرفت و به امور مسلمين اهتمام مي ورزد و بر وقتها و ساعات خود مراقبت مي كند».
و از او سوال شد كه راه رسيدن به خدا چگونه است ؟ گفت: راه‎هاي رسيدن به خدا بسيارند اما روشن‎ترين راه و دورترين آنها از بدعت: پيروي از سنّت است در سخن، اراده، پيمان و نيت، زيرا خداوند مي فرمايد:
(وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا) النور: ٥٤ اگر از پيامبر پيروي كنيد هدايت خواهيد شد» 
و گفته شده: راه رسيدن به سنّت چگونه است او در پاسخ گفت: كناره گيري از بدعت‎ها و پيروي از آنچه علماي صدر اول اسلام بر آن اجتماع دارند و دوري از مجالس اهل كلام و كلاميون و التزام و اقتدا به اين راه، یعنی همان راهي كه به رسول خدا دستور داده شده تا از آن پيروي كند: 
(ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِينَ) النحل: ١٢٣
 «سپس ( قرنها بعد از ابراهيم، تو را به پيغمبري برگزيديم ) و به تو وحي كرديم كه از آئين ابراهيم پيروي كن كه حقگرا ( و دور از انحراف ) بود و از زمره مشركان نبود»
ابوبكر ترمذي گفته است: فردي يافت نمي شود كه تمامي اوصاف آن كامل باشد جز اهل محبت و آن فرد هم محبت خود را از پيروي سنّت و كناره گيري از بدعت فرا چنگ آورده است، پس محمّد(ص) بالاترين مردم از لحاظ همّت و مقرّب‎ترين بندگان است.
ابوالحسين ورّاق گفته است: بنده، جز به خدا و با پيروي از سنّت حبيب او به خدا نخواهد رسيد و هركس راه رسيدن به خدا را در مسيري خلاف پيروي از حضرت رسول(ص) ببيند گمراه مي‎شود گرچه گمان ببرد هدايت يافته است.
و گفته است: صدق: پايداري در راه دين و پيروي از سنّت در اطاعت از شرع است. و گفته است: نشانه¬ی محبّت و دوستي خداوند اين است كه از حبيب او حضرت رسول(ص) پيروي كني.
و از ابراهيم قصار روايت است كه گفت: نشانه¬ی محبّت خداوندي: بذل بندگي و پيروي از رسولش است.
ابوعلي محمّد بن عبدالوهاب شقفي گفته است: خداوند اعمال را نمي پذيرد جر آنچه صحيح باشد و از آن اعمال صحيح، جز آن¬چه خالص است را نخواهد پذيرفت و از آنچه با اخلاص انجام مي شود چيزي را مي پذيرد كه در راستاي سنّت باشد.
ابراهيم بن شيبان قرميسيني از مصاحبان ابا عبدالله مغربي و ابراهيم خواص است او بر اهل بدعت بسيار سخت گير و مصرّ بر پيروي از كتاب و سنّت بود و بر حركت در مسير مشايخ و بزرگان دين بسيار تاكيد مي ورزيد تا جايي كه عبدالله منازل در باره او گفت: ابراهيم بن شيبان حجت خدا بر فقرا، اهل ادب و معاملات است.
ابوبكر بن ابي سعدان از ياران جنيد و دیگران، گفته است اعتصام و چنگ يازي به خدا؛ يعني دوري از غفلت و گناهان، بدعت ها و گمراهي ها.
ابوعمرو زجاجي، از ياران جنيد و نوري و ديگران گفته است: مردم در عصر جاهليت از چيزي پيروي مي كردند كه عقل و طبايع آنها آن را نيك مي انگاشت تا اينكه رسول خدا آمد و مردم را در پيروي به سمت سنّت و شرع الهي سوق داد پس عقل صحيح آن است كه شرع آن را تائيد كند و عقل قبيح آن است كه شرع آن را زشت شمارد.
به اسماعيل بن نُجيد سلمي جدّ ابوعبدالرحمن سلّمي كه جنيد و ديگران را ملاقات كرده بود گفته شد: آن چه بنده از آن گزيري ندارد چيست؟ گفت: التزام بر عبوديت بر اساس سنّت و دوام مراقبت بر اين احوال.
ابو عثمان مغربي گفته است: تقوا و پرهيزكاري ايستادن بر حدود الهي است كه شايد در آن كوتاهي يا تعدّي ورزيد همچنانكه مي فرمايد:
(وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ) الطلاق: ١
هركس حدود الهي را در نوردد بر نفس خود ظلم روا داشته است.
بايزيد بسطامي(6)  گفته است: سي سال در مجاهدت بودم و هيچ چیزی نزد من سخت تر نبود جز علم و پيروي از آن و اگر اختلاف علما نبود من بدبخت بودم و اختلاف علما رحمت است جز تجريد توحيد و پيروي از علم و آگاهي چيزي جز پيروي از سنّت نيست.
و روايت شده است از او كه گفت: روزي به ما گفت: برخيزيد تا به نزد آن مردي برويم كه به ولايت مشهور است ـ مقصودش همان مردي بود كه به زهد و پارسايي مشهور بود- راوي مي گويد: به نزد آن مرد رفتيم، امّا چون آن مرد از خانه بيرون آمد آب دهن خود را به طرف قبله پرت كرد. ابويزيد برگشت و بر آن مرد حتّي سلام هم نكرد و گفت: اين مرد ادبي از اداب حضرت رسول را ترك گفته است پس چگونه مي تواند بر آنچه مدعي است خللي در كار نداشته باشد.
آنچه بايزيد بسطامي(رح) در بالا گفت: بنا گذاشتن يكي از اصول بنيادين است و آن اينكه ولايت و دوستي خدا از آنِ كساني نخواهد بود كه سنّت حضرت رسول را ترك گفته‎اند و اگر ترك سنّت سبب جهل ايشان باشد آن وقت دیدگاه تو چگونه خواهد بود اگر آن فرد عمداً در جهت مبارزه با سنّت، عامل بدعت باشد؟ و گفت: روزي انديشه كردم كه از خداي تعالي بخواهم كه مرا از رنج و زحمت زنان و شكم نگاه دارد، پس گفتم چگونه رواست از خدا چيزي بخواهم حال آنكه رسول خدا نخواست. من نيز نخواهم. پس خداي تعالي مرا كفايت كرد چه اگر زني ببينم يا ديواري هردو يكسان است. و گفت اگر كسي را ببيني كه ار كرامات بر هوا مي‎پرد نبايد به او فريفته شوي تا اينكه بنگري امر و نهي خداوند را چگونه اعمال مي‎كند و بر حدود گزارده¬ی شريعت تا چه حد پاي بند است.
سهل تستري گفته است: هركه عمل كند نه با اقتدا با سنّت اگر طاعت بود و اگر معصيت همه راحت نفس است و هر عملي كه انجام دهد و امّا با اقتدا به سنّت باشد همه‎اش عذاب نفس است؛ زيرا در آن هوا و هوسي راه ندارد و پيروي از هوا و هوس ناپسند است و قطعاً مقصود نسل اول صوفيه ترك اين هوا و هوس است.
و گفت: اصول ما هقت تاست: چنگ يازي به كتاب خدا، پيروي از سنّت حضرت‎رسول(ص) لقمه¬ی حلال، دوري از ايذا و آزار، دوري از گناهان، توبه و بازگشت و اداي حقوق.
و گفت: مردم از ميان خصال هفتگانه¬ی فوق سه¬تاي آنها را نمي توانند اجرا كنند: ماندن بر توبه، پيروي از سنّت و دوري از ايذاي مردم. از فتوت و جوانمردي سوال شد: گفت: پيروي از سنّت.
ابو سليمان داراني(7)  گفت: بسيار باشد كه چند روز از نكته هاي قوم چیزي در دلم افتد، امّا آن را نخواهم پذيرفت جز به دو گواه: دل و كتاب خدا و سنّت.
احمد بن ابي الحواري گفته است: هركس كاري را بدون پيروي از سنّت به انجام برساند، باطل است.
ابوحفص حداد گفته است: هركس پيوسته اعمال و احوال خود را با كتاب خدا و سنّت نسنجد و افكار و خيالاتش را به چالش نكشاند از زمره¬ی مردان (خدا) حساب نخواهد شد. از او درباره¬ی بدعت سوال شد گفت: تعدّي و تجاوز بر حدود الهي و سستي بر انجام سنّت و پيروي از عقايد و هواهاي نفساني و دوري از پيروي حضرت رسول و اقتدا به سنّت.
گفت: انسان را وضع و حالتي ني