اْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(105) يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَکْفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِکُمْ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ(106) وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِ اللّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ(107))آل عمران: ١٠٥ - ١٠٧ 
« و مانند كساني نشويد كه (با ترك امر به معروف و نهي از منكر) پراكنده شدند و اختلاف ورزيدند (آن هم) پس از آن كه نشانه‌هاي روشن (پروردگارشان) به آنان رسيد، و ايشان را عذاب بزرگي است. * (به ياد آوريد روزي را كه در چنين) روزي، روهائي سفيد و روهائي سياه مي‌گردند. و امّا آنان كه (به سبب انجام كارهاي بد در پيشگاه پروردگارشان شرمنده و سرافكنده و بر اثر غم و اندوه) روهايشان سياه است (بديشان گفته مي‌شود :) آيا بعد از ايمان (فطري و اذعان به حق) خود كافر شده‌ايد ؟ ! پس به سبب كفري كه مي‌ورزيده‌ايد عذاب را بچشيد !* و امّا آنان كه (به سبب انجام كارهاي شايسته در پيشگاه آفريدگارشان سرافرازند و سر از پاي نمي‌شناسند و بر اثر شادي و سرور) روهايشان سفيد است، در رحمت خداي غوطه‌ورند و جاودانه در آن ماندگارند ! »
گفتم: آیا اینان (خوارج) مصادیق همین آیه هستند؟ گفت: « بله» گفتم: این جمله را از جانب خود می‎گویی یا چیزی از رسول خدا شنیده‎ای؟ پاسخ داد: «اگر از جانب خود بگویم، گستاخم، بلکه من این مضمون را از رسول خدا شنیده‎ام نه یک بار و نه دو بار» حتی هفت بار آن را تکرار کرد وشمرد. سپس گفت: « بنو اسرائیل هفتاد و یک فرقه شدند، ولی این امّت 72 فرقه می شود. همه‎ی این فرَق در دوزخند جز سواد اعظم». گفتم: ای ابا امامه آیا می دانی آنچه را ایشان انجام می دهند؟
گفت: (فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْکُم مَّا حُمِّلْتُمْ )النور: ٥٤
 بر او انجام چیزی واجب است که بر دوش وی نهاده شده است و بر شما هم انجام چیزی واجب است که بر دوش شما نهاده شده است». این روایت را اسماعیل قاضی و دیگران تخریج نموده‎اند(6) .
در روایتی دیگر آمده است که ابن غالب از ابوامامه پرسید: آیا تو در این عصر آغاز خلافت عبدالملک اموی که کشت و کشتار فراوان است از این سواد اعظم کسی را می بینی؟ گفت:«بر او انجام چیزی واجب است که بر دوش او نهاده شده است و بر شما هم انجام چیزی واجب است که بر دوش شما نهاده شده است»(نور/54)
این روایت را امام ترمذی با اختصار آورده و در مورد آن گفته و روایت جزو«احادیث حسن» می باشد.
همین روایت را با اندکی اختلاف درالفاظ امام طحاوی ذکر و تخریج کرده است که به ابوامامه گفته شد: ای ابوامامه، در مورد ایشان این سخنان را می گویی و بر آنان گریه می‎کنی؟ در پاسخ گفت:« گریه‎ام از باب دلسوزی برآنان است، اینان مسلمان هستند و [به سبب گمراهی] از دین اسلام خارج شدند سپس این آیه را خواند:
(هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ)آل عمران: ٧ 
سپس ادامه داد و این آیه را قرائت کرد:(يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَکْفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِکُمْ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ)آل عمران: ١٠٦ سپس گفت: مصادیق این آیه، خوارج‎اند. 
آجری(7)  از طاووس(8)  روایت می کند که:« نزد ابن عباس در باره خوارج و طرز نگرششان از قرآن سخن به میان آمد. وی گفت: آنان به محکمات قرآن ایمان دارند، امّا در باب متشابهات گمراهند و این آیه را خواند آل عمران/7): « در حالی که تاویل آن ها را جز خدا کسی نمی داند و راسخان در علم می گویند ما به همه‎ی آن ها ایمان داریم» با این تفاسیری که بیان کردیم، روشن می شود که اینان[خوارج] اهل بدعتند؛ زیرا  ابا امامه(رض) خوارج را جزو مصادیق این آیه شمرده است و به واقع، خوارج از اهل بدعت هستند، امّا این که آنان با بدعت گزاری خود از دین اسلام خارج شده یا نه فقط بدعت گزارند و از دین خارج نشده‎اند، علما با هم اختلاف نظر دارند. ولی واقع آن است که این گروه از کسانی هستند که در دلشان کژی و ناراستی است و به سبب آن گمراه شده‎اند و این وصف قرآنی در باب تمامی اهل بدعت صادق است با وجود این که مصداق این آیه عمومیت دارد و خوارج و هرکس را که بر طریق ایشان باشد نیز شامل می شود.
شایان ذکر است اوایل این سوره در باب نصارای (نجران) و مناظره‎ی آنها با حضرت رسول در باب اعتقادشان در مورد عیسی(ع) نازل شده است آن وقت که در تاویل خود عیسی را پسر خدا یا ثالث ثلاثه می خواندند و عبودیت و بندگی خالص عیسی را مهمل گذاشته از آن سخنی نمی گفتند که او بنده‎ای پاک و زاهدی واقعی بود همانگونه که مورّخان نوشته‎اند.
بعد از آن، علمای اسلامی از سلف صالح، قضایایی را که در میان اصحاب رخ داده است تحت همین حکم در آوردند و به واقع خوارج مصداق بارز این آیات هستند. پس چنانکه گذشت ابوامامه آیه‎ی دیگری برای ادعای خویش قرائت کرد «وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ » تا به قسمت پایانی آیه رسید:« فَفِي رَحْمَةِ اللّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (9) » از سخن ابو امامه که آیه‎ای از قرآن را با آیه‎ای دیگر تفسیر کرد این برداشت می‎شود که مصادیق آیات انذار و ترساندن است و مژده دادن برای کسی که چنین صفات (بدعتی) را داشته باشد و مومنان را بازداشته است که اینگونه باشند. نقل می کند که گفت: از حسن شنیدم که می‎گفت: صاحبان هوا و آرزوهای عبد بن حمید(10)  بن مهران(11)  پلید با این آیه چه کار خواهند کرد:
(وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ) آل عمران: ١٠٥ 
و مانند کسانی نشوید که پراکنده شدند و اختلاف ورزیدند پس از آنکه نشانه‎های روشن به آنان رسید». سپس ادامه داد وگفت: قسم به خدای کعبه، خوارج، این آیات قرآن را رها کردند و پشت سر انداختند.» از ابی ُامامه روایت شده است که گفت:«اینان همان حروریه هستند» که فرقه‎ای از خوارجند.
ابن وهب(12)  گفته است: « از مالک شنیدم که می گفت:«هیچ آیه‎ای در قرآن در باب اهل اختلاف و پیروان هوا و هوس شدیدتر از این آیه وجود ندارد که فرمود:
(يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَکْفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِکُمْ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ) آل عمران: ١٠٦ 
روزی روهایی سفید و روهایی سیاه می گردند و امّا آنان که روهایشان سیاه است به