ًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ)ص: ٥ 
آيا او به جاي اين همه خدايان به خداي واحدي معتقد است واقعاً اين چيز شگفتي است» 
گرچه در نهاد و درون خويش به مقتضاي اين دعوت اقرار مي¬كردند، همانگونه كه خداوند از زبان ايشان نقل مي¬كند :
(فَإِذَا رَکِبُوا فِي الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِکُونَ)العنكبوت: ٦٥
«هنگامي كه مشركان سوار كشتي مي‎شوند خالصانه و صادقانه خداي را به فرياد مي‎خوانند»
و چون رسول خداص مشركان از سختي¬ها و شدّت روز رستاخيز انذار مي¬داد تا جايي كه مي¬ توانستند دلايل و براهين روز قيامت را انكار مي¬كردند و مي¬گفتند:
(أَئِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا ذَلِکَ رَجْعٌ بَعِيدٌ)ق: ٣ 
«آيا هنگامي كه ما مرديم و خاك شديم، چنين بازگشتي بعيد است » 
و باز چون آنان را از عذاب پرودگار بيم مي¬داد مي گفتند:
(وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِکَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ)الأنفال: ٣٢ 
زماني كه كافران مي¬گفتند خداوندا اگر اين دين حق است و از ناحية توست از آسمان باراني از سنگ بر سرما فرود آور يا به عذاب دردناك ما را گرفتار ساز» 
مشركان اين‎گونه مي خواستند به مخالفت با پيامبر برخيزند گرچه به آنچه او مي¬فرمود ايمان داشتند كه خواهد بود و شدني است.
و همه‌¬ی اين¬ها، التماس و استمدادي بود از جانب مشركان براي پيروي و همنوايي ديگران با آن¬ها در چيزي كه بر بسته‎اند و به دروغ مدّعي آنند؛ همان وقتي كه ديدند چيزي خلاف اباطيل آنان از جانب رسول خداص مطرح مي¬شود و ردّي است بر آنچه ايشان بدان پايبندند و طردي است عليه آنچه مشركان دست شك و گمان خود را به آن گره زده‎اند.و بر اين باور بودند اگر به دليل و برهاني (ولو واهي) چنگ نزنند بدون شك آن جريان مخالف (وَحياني) آن انتحال (به ظاهر محكم) ايشان را سست و نابود خواهد كرد و آنچه را ايشان نيكو گمان كرده زشت و قبيح خواهد ساخت. مخصوصاً زماني كه خواستند به پيكار عملي با رسول خداص برخيزند، اين انديشه بيشتر قوّت گرفت امّا براي مقابله راهكاري عملي جز لافِ گزافِ تقليد از اسلاف خويش را نتوانستند عرضه كنند. براي همين خداوند، داستان حضرت ابراهيم(ع) و استدلال وي با قومش را به تصوير مي¬كشدو به ما خبر مي¬دهد:
(إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ(70) قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاکِفِينَ(71) قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ(72) أَوْ يَنفَعُونَکُمْ أَوْ يَضُرُّونَ(73) قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا کَذَلِکَ يَفْعَلُونَ(74))الشعراء: ٧٠ - ٧٤
«هنگامي كه ابراهيم به پدر و قوم خود گفت چه چيز را پرستش مي¬كنيد ؟ گفتند: بت-هاي بزرگي را مي¬پرستيم و بر عبادتشان ماندگار مي¬مانيم. گفت: آيا هنگامي كه آنان را به كمك مي¬خوانيد صداي شما را مي¬شنوند و نيازتان را بر آورده مي¬ سازنيا سودي به شما مي¬رسانند و يا زياني را متوجّه شما مي¬سازند .مي¬گويند: فقط ما پدران و نياكان خود را ديده ايم كه چنين مي¬كردند» 
چنانكه ملاحظه مي¬شود (قوم حضرت ابراهيم) از پاسخي قاطع و روشنگر در باب سؤال ابراهيم طفره رفته به تقليد از نياكان خود چنگ مي¬يازند؛ خداوند ـ بلند مرتبه ـ مي-فرمايد:
(أَمْ آتَيْنَاهُمْ کِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ(21) بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ(22))الزخرف: ٢١ - ٢٢
«يا اينكه ما كتابي را پيش از اين قرآن بدانان داده¬ايم  و آنان بدان چنگ     مي زنند و تمسّك مي¬كنند بلكه ايشان مي¬گويند ما پدران خود را بر آئيني يافته¬ايم و مانيز بر پي آنان مي¬رويم»
چنانچه ملاحظه مي¬شود مشركان پاسخ مي¬دهند به انكاري فوري و پناه بردن به تقليد از نياكان نه پاسخي (واقفعي) به سؤال. خداوند ـ بلند مرتبه ـ در اين باره مي¬فرمايد:
(قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُکُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءکُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ کَافِرُونَ)الزخرف: ٢٤ 
«پيامبر گفت: آيا اگر من آئيني را هم براي شما آورده باشم كه از آئيني هدايت بخش تر باشد كه پدران و نياكان خود را بر آن يافته ايد» 
در پاسخ با انكار مطالب رسول خداص چنانكه آمد به تقليد از پدران خود پناه مي-بردند نه پاسخ سؤال.
آن¬چه در سطور بالا آمد نحوه تعامل مشركان با پيامبر بود؛ يعني انكار مي¬كردند چيزي را كه كه اگر مي¬پذيرفتند آنچه را كه آن¬ها بدان پاي بند بودند زوال پذير خواهد بود و اين انكار و عدم پذيرش بدان خاطر بود كه پيروي از پيام وحياني رسول خدا آنان را از آنچه بدان خو گرفته بودند خارج مي¬ساخت و آنان مي¬بايست اين عادات را دور بريزند. به ديگر سخن آن پيام الهي چيزي به همراه داشت كه مخالف و معاند با كفر و گمراهي مشركان بود.
حتّي مشركان پافراتر نهاده خواستند با سياست نيرنگ، پيامبر را در پندار و گمان (واهي خود) داخل كنند ـ شايد بين مشركان و رسول خداص همنوايي و موافقتي ايجاد شود، گرچه اين موافقت در بعضي وقت¬ها باشد يا بعضي حالات ويا چيزهاي ديگر(11) ـ و رسول‎خدا را به آن درجه از يقين برسانند (كه در برخي موارد با مشركان همنوايي نمايد) تا بدين وسيله مشركان بتوانند بر افكار و عقايد گمراه خود ثابت و پايدار بمانند امّا رسول‎خداص نپذيرفت جز اينكه بر حقّي ناب، خالص، سالم و درست ثبات ورزيد و از آن نگهداري و حراست نمود و خداوند نيز آيات سوره « كافرون» را در همين راستا نازل كرد:
(قُلْ يَا أَيُّهَا الْکَافِرُونَ(1) لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ(2) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ(3) وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ(4) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ(5) لَکُمْ دِينُکُمْ وَلِيَ دِينِ(6))الكافرون: ١ - ٦ 
بگو: اي كافران! آنچه را كه شما مي¬پرستيد من نمي پرستم و شما نيز نمي¬پرستيد آنچه را من مي¬پرستم، همچنين نه من به گونه شما پرستش را انجام مي¬دهم و نه شما به گونه من پرستش را انجام مي¬دهيد، آئين خودتان براي خودتان و آئين خودم براي خودم» 
پس از اين اعلام موضعِ رسول خداص مشركان آتش جنگ و كينه توزي را عليه وي شعله‎ور ساختند و وي را با تيرهاي برّنده و كارگر هدف گرفتند و جويندگان صلح و آرامش همگي عليه وي بسيج شدند و دوست و حاميانش چون عذابي دردناك به جانِ وي افتادند و خويشان نزديكش در دوستي و محبّت، با او كاملاً بيگانه شدند؛ مانند ابوجهل و... و كساني كه شايسته بود مهربان‎ترين افراد در مورد پيامبر باشند خشن‎ترين و بي رحم‎ترين كسان شدند.
حال، بنگر! چه غربتي مي¬تواند همسنگ و هم وزن اين غربت باشد؟!
با وجود اين، خداوند، رسول خداص را به خود وانگذاشت و نه مشركان را بر آزار و اذيت وي و يارانش تفوّق بخشيد، جز اينكه مشركان فقط توانست